صفحه اصلي
داستان‌های كوتاه
خیر و شر



   مرد بدكاری هنگام مرگ، ملكه‌ی دربان دوزخ را دید. ملكه گفت: كافی است كه فقط یك كار خوب كرده باشی،تا همان یك‌ كار، تو را برهاند. خوب فكر كن.

مرد به‌خاطر آورد یك‌بار كه در جنگلی قدم می‌زد، عنكبوتی سر راهش دیده بود و برای این‌كه عنكبوت را لگد نكند، راهش را كج كرده بود.

ملكه لبخندی به‌لب آورد و در این هنگام، تار عنكبوتی از آسمان نازل كرد، تا به مرد جوان اجازه‌ی صعود به بهشت را بدهد.

بقیه‌ی محكومات نیز از تار استفاده كردند و شروع به بالا رفتن كردند. اما مرد از ترس پاره‌شدن تار، برگشت و آن‌ها را به پایین هُل داد.

در همان لحظه، تار پاره شد و مرد به دوزخ بازگشت.

آن‌گاه شنید كه ملكه می‌گوید: شرم‌آور است كه خودخواهی تو، همان تنها خیر تو را به شر مبدل كرد. /ه.د

سایت سیمرغ

منبع: روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار