صفحه اصلي
اشعار مذهبی (تلفن همراه)
قافله‌ی كربلا


ای كربلا به قافله كربلا ببین
حال مسافران به درد آشنا ببین
ما زائران خون خدائیم كربلا
بر كاروان زائر خون خدا ببین
سوغات درد و خون جگر ارمغان ماست
احوال ما ز وضع پریشان ما ببین
من زینبم كه درد چكد از نگاه من
در هر نگاه شعله چندین بلا ببین
رویم كبود و دست كبود و بدن كبود
یاس كبود گر كه ندیدی مرا ببین
اطفال را به گردن و بازو و دست و پا
آثار تازیانه و بند جفا ببین
هر یك كنار قبر شهیدی كند فغان
هر بلبلی كنار گلی در نوا ببین
از سجده های نیمه و شب و خطبه های روز
بشكسته ایم پشت ستم را بیا ببین
هر كجا كنند فتح گذارند یك سفیر
وین رسم تازه نیست بود هر كجا ببین
ما نیز بر رقیه سپردیم كار شام
تا او كند سفارت عظما به پا ببین
اربعين آمد دلم را غم گرفت
بهر زينب(س) عالمي ماتم گرفت
سوز اهل آسمان آيد به گوش
ناله ي صاحب زمان آيد به گوش
جان اهل بيت عصمت بر لب است
كاروان سالار آنها زينب است
جمله مستان سوي ساقي آمدند
مست مست از جام باقي آمدند
سينه ها آماج رگبار بلا
جاي زخم ريسمان بر دستها
هوش از سر رفته و دل باخته
جسم خود را بر زمين انداخته
هر يكي در جستجوي تربتي
بر لب هر يك كلامي، صحبتي
قلبها پر شكوه از بيداد بود
آشناي قبر ها سجاد(ع) بود
رهبر زينب(س) امام راستين
حجت حق بود زين العابدين(ع)
با كلامش عمه را مغموم كرد
تا كه قبر يار را معلوم كرد
آمده همراه دخت بوتراب
بر سر آن قبر كلثوم و رباب
زخمهاي اين سفر سر باز كرد
هر كسي درد دلي آغاز كرد
زينب ازم‍‍ژگان خود ياقوت ساخت
داستان اين سفر را باز گفت
گفت اي سالار زينب السلام
ماه شام تار زينب السلام
بر تو پيغام سفر آورد ام
از فتوحاتم ، خبر آورده ام
كرد با من اين مسير عشق طي
راس تو منزل به منزل روي ني
معجرم نيلي شد و مويم سپيد
از غم دوري تو قدم خميد
گر كه دست رحمت و صبرت نبود
زينبت در راه كوفه مرده بود
ظلم دشمن تا كه بي اندازه شد
ماجراهاي سقيفه تازه شد
ريسمان بر گردن سجاد بود
غربت بابا مرا در ياد بود
ديدي از ني دست خواهر بسته بود؟
گوييا دستان حيدر بسته بود
ياسها را جوهر نيلي زدند
مادرم را گوييا سيلي زدند
ازشماتت كردن دشمن مپرس
از سه ساله دخترت از من مپرس
شد سرت يك نيمه شب مهمان او
با وصالت بر لب آمد جان او
مرد در ويرانه و من زنده ام
بي رقيه(س) آمدم شرمنده ام
بارها از دوريت جان باختم
بين مقتل من تو را در يافتم
گر تو اي لب تشنه برداري سرت
حال نشناسي دگر اين خواهرت....

از من مپرس زینب من معجرت چه شد 
با من بگو برادر زینب سرت چه شد 
از من مپرس از چه لبت خشك و زخمی است 
با من بگو كه ساقی آب آورت چه شد 
از من مپرس رخت تنت از چه خاكی است 
با من بگو كه پیروهن پیكرت چه شد 
از من مپرس از چه زدی سر به محملت 
با من بگو در نظر مادرت چه شد 
از من مپرس در دل محمل چه دیده ام 
با من بگو كه راس علی اصغرت چه شد 
از من مپرس از چه نمازت نشسته است  با من بگو اذان علی اكبرت چه شد 
از من مپرس موی سرت از چه شد سپید 
با من بگو عمامه ی پیغمبرت چه شد 
از من بپرس شرح تمام سفر ولی 
دیگر نپرس شام بلا دخترت چه شد
ای همیشه خواهر غم پرورم 
ای خمیده مثل زهرا مادرم 
بشكن این بغضی كه داری در گلو 
هرچه می خواهد دل تنگت بگو 
بر حسینت شام را توصیف كن 
از خرابه رفتنت تعریف كن 
از درخت خشك و سنگ و سر بگو 
از لب و از چوب و طشت زر بگو 
 صورت خورشید و نوك نی چه بود 
قصه ی قرآن و بزم می چه بود 
جان من بنشین و حرف دل بگو 
از جبین و چوبه محمل بگو 
به چه بزمی ، بزم اشك و ماتم است 
بزمتان جمع است و یك كودك كم است
ببین گرفته صدای من از صدا زدنت
مگر به نیزه چه گفتی كه بی هوا زدنت
تمام خاطرم از سفر فقط این است
تمام راه به پیش نگاه ما زدنت
هنوز صدای ناله ی طفلت نرفته از یادم
كه گفت با نفس آخرش چرا زدنت
هنوز پیش نگاه من است چون كابوس
به زیر دشنه و سر نیزه دست و پا زدنت
شكسته بال ترینم ، كبود می آیم 
من از محله ی قوم یحود می آیم
 از آن دیار كه من را به هم نشان دادن
به دست های یتیمت دو تكه نان دادن 
 از آن دیار كه بوی طعام می پیچید 
از آن دیار كه طفلت گرسنه می خوابید
 كسی كه سنگ به اطفال بی پدر می زد 
به پیش چشم علمدار بیشتر می زد
 از آن دیار كه چشمان خیره سر دارد
به دختران اسیر آمده نظر دارد
 از آن سفر كه اگر كودكی به جا می ماند 
تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند 
  به كودكی كه یتیم است خنده سر دادند 
به او به جای عروسك سر پدر دادند 
  به جای آن همه گل با گلاب آمده ام 
من از جسارت بزم شراب آمده ام 
 از آن دیار كه آتش به استخوان می زد 
به روی زخم لبان تو خیزران میزد
شمیم جان فزای كوی بابم
مرا اندر مشام جان برآید
گمانم كربلا شد عمه نزدیك
كه بوی مشك و ناب و عنبر آید
بگوشم عمه از گهواره گور
در این صحرا صدای اصغر آید
مهار ناقه را یكدم نگهدار
كه استقبال لیلا، اكبر آید
مران ای ساربان یكدم كه داماد
سر راه عروس مضطر آید
حسین را ای صبا برگو كه از شام
بكویت زینب غم پرور آید
ولی ای عمه دارم التماسی
قبول خاطر زارت گر آید
كه چون اندر سر قبر شهیدان
تو را از گریه كام دل برآید
در این صحرا مكن منزل كه ترسم
دوباره شمر دون با خنجر آید
كند جودی به محشر، محشر از نو
اگر در حشر ما این دفتر آید
كارواني كه سر قبر شما آورده ام
نيمه جانهايي است تا كرب و بلا آورده ام
 من نيابت دارم از مادر زيارت آمدم
من وصيتهاي مادر را به جا آورده ام
كي رود از بياد وقتي آمدم در قتلگاه
نيزه بيرون از تن تو بارها آورده ام
روي ني ما را تو ميديدي كجا ها مي برند
 دخترانت را ز بازار جفا آورده ام
دسته گلهاي بنفشي كه به همراه منند
از حراج كوفه و شام بلا آورده ام
بار ها شد حرمله خنديد بر اشك رباب
مادري پاره جگر در نينوا آورده ام
پشت خيمه روي خاكستر به دنبال علي است
 ----------------------------------------
بر سر قبر پسر صاحب عزا آورده ام
دخترت لطمه به پهلو خورده زير خاك رفت بس حكايت ز آن شب پر ماجرا آورده ام
شد رقيه پيش مرگ حضرت زين العباد
تربتي از قبر او بهر شما آورده ام
ناله اش چون ناله مادر ميان كوچه بود
خاطره از قدرت آن با وفا آورده ام
تا كه ديگر تازيانه ور بيفتد جان  سپرد
گفت با خود همت خير النسا آورده ام
تا كه با چشم كنيزي بر سكينه ننگرند
گفت جان خويش را به فدا آورده ام
غيرتش آيينه مير و علمدار تو بود
من از او شرمندگي خويش را آورده ام
پاسبان حرمت  شير خدا در شام شد
داد پيغامي به من تا كربلا آورده ام
گفت:اي بابا شبيهت بي كفن تدفين شدم
رسم عضق و عاشقي را من به جا آورده ام
آن باده اي كه روز نخستش نه خام بود
يك اربعين گذشت و دوباره به جام بود
شكر خدا كه صبح زيارت دميده است
هر چند افتاب حياتم به بام بود
اين خاك زنده مي كند آن عصر تشنه را
وقتي مكه آسمان رخت سرخ فام بود
بين من و سرت اگر افتاد فاصله
امام هنوز سايه تو مصتدام بود
سرها به نيزه بود ولي هجم سنگها
معلوم بود حمله كنان بر كدام بود
دنام و هتك حرمت مهمان اسلام ميهمان!

اين از رسوم تازه تر احترام بود
چوب از لبان تو حجرا الأسود آفريد
دست سه ساله بود كه در استلام بود
بين نهيب كوفي و فرياد اهل شام
ان لهجه حجازي تو آشنام بود
سفر كردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل كتك خوردم برادر
به جرم این كه بودم خواهر تو
حسینم وا حسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم كبودم
چه در زندان چه در ویرانه شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
 برای هر بلا آماده بودم
چو كوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
كنار نیزه ات جان داده بودم

شعر اربعین
بوی كربلا
بنازم آنكه دایم گفتگوی كربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی كربلا دارد
دلش چون كربلا كوی حسین است و نمی داند
كه همچون دوردستان آروزی كربلا دارد
به یاد كاروان اربعینی با گریه می گوید
به هر جا هست زینب رو به سوی كربلا دارد
اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون
ولی دلبستگی از جان به كوی كربلا دارد
به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته
به كف جامی لبالب از سبوی كربلا دارد
اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش
همی بوسیم خاكی را كه بوی كربلا دارد...
عبدالعلی نگارنده
قصه عشق
آنچه درسوگ تو ای پاك تر از پاك گذشت
نتوان گفت كه هر لحظه، چه غمناك گذشت
چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید
كه زمان مویه كنان از گذر خاك گذشت
سرخوشید بر آن نیزه خونین می گفت
كه چه ها بر سر آن پیكر صد چاك گذشت
جلوه روح خدا در افق خون تو دید
آنكه با پای دل از قبله ادراك گذشت
مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت
هر كجا دید نشانی ز تو چالاك گذشت
حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب
كه به میدان عطش پاك شد و پاك گذشت
آب شرمنده ایثار علمدار تو شد
كه چرا تشنه از او این همه بی باك گذشت
بر تو بستند اگر آب، سواران عرب
دشت دریا شد و آب از سر افلاك گذشت
با حدیثی كه ملائك ز ازل آوردند
سخن از قصه عشق تو زلولاك گذشت
نصراللّه مردانی
شیون در كربل
اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید
گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در كرب و بلا شیون و شینی برپاست
كز اسیران ره شام خبر می آید
صامت بروجردی
كاروان اربعین
آنچه از من خواستی با كاروان آورده ام
یك گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام
از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من
بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
كاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یك جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
ازبرایت دامنی اشك روان آورده ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری كنم
یك نیستان ناله و آه و فغان آورده ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
در كف خود از برایت نقد جان آورده ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام
محمدعلی مجاهدی (پروانه)
دل غمین
ما را كه غیر داغ غمت برجبین نبود
نگذشت لحظه یی كه دل ما غمین نبود
هرچند آسمان به صبوری چو ما ندید
ما را غمی نبود كه اندر كمین نبود
راهی اگر نداشت به آزادی و امید
رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود
ای آفتاب محمل زینب كسی چو من
از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود
تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود
در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود
گر از نگاه گرم تو آتش نمی گرفت
در شام و كوفه، خطبه من آتشین نبود
در حیرتم كه بی تو چرا زنده ام
عهدی كه با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت
یك عمر بود هجر تو، یك اربعین نبود
محمدجواد غفورزاده (شفق)
خورشید هامون
ساربانا ز اشتران بگشای بار
لحظه ای ما را به حال خود گذار
اینكه بینی سرزمین كربلاست
خاك او آغشته با خون خداست
در حریم قدسی صحرای دوست
بشنو این گلبانگ، این آوای اوست
نی نوا، در نینوای راستین
مویه ها دارد ز نای اربعین
ناله آتش بال در پرواز بین
همطراز آه گردون تا زمین
اشك می ریزد ز چشم كائنات
در عزای تشنه كامان فرات
آن بلا جویان كه تا بزم حضور
راه پیمودند با سامان نور
رایت توحید از اینان پایدار
ماند و می ماند به دور روزگار
گر فرات اینجا چو دریا خون گریست
نی عجب، خورشید برهامون گریست
مشفق كاشانی
غوغای غم
بار بگشایید اینجا كربلاست
آب و خاكش با دل و جان آشناست
بر مشام جان رسد بوی بهشت
به به از این تربت مینو سرشت
ماه اینجا واله و سرگشته است
و آن شهاب ثاقب از خود رفته است
اربعین است اربعین كربلاست
هر طرف غوغایی از غم ها به پاست
گویی از آن خیمه های نیم سوز
خود صدای العطش آید هنوز
هركجا، نقشی ز داغ ماتم است
هر چه ریزد اشك در اینجا كم است
باشد از حسرت در اینجا یادها
هان به گوش دل شنو فریادها
تا قیامت كربلا ماتم سراست
حضرت مهدی «حسان» صاحب عزاست
حبیب اللّه چایچیان (حسان)
خون پاك
چرا گلزار و گلشن گشته غمناك
چرا گریان ز غم روح الامین است
مگر از شام آید كاروانی
كه صوتش مُحرق قلب حزین است
جهان شد از چه رو كانون ماتم
مگر از نو عزای شاه دین است
حسین آن كو به راه حق پرستی
چو بابش فرد بی مثل و قرین است
ز هفتاد و دو قربانی كه او داد
ز یزدان در خور صد آفرین است
نیامد مثل او دیگر به گیتی
كه بحر عشق را دُرّی ثمین است
ز قتل خویشتن احیای دین كرد
از آن رو محیی دین مبین است
وجودش مَفْخَر دین نبی شد
جنابش خاتم دین را نگین است
خدا بر خون پاكت خون بها شد
كسی را جز تو كی قدری چنین است
ابوالحسن همدانی (طوطی)
سوز دل
بسوز ای دل كه امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
قیام كربلایش تا قیامت
سراسر درسْ بهر مسلمین است
دلا كوی حسین عرش زمین است
مطاف و كعبه دل ها همین است
اگر خیل شهیدان حلقه باشند
حسین بن علی، آن را نگین است
دل ما در پی آن كاروان است
كه از كرب و بلا، با غم روان است
چه زنجیری به دست و بازوان است
كه گریان دیده روح الامین است
به یاد كربلا دل ها غمین است
دلا خون گریه كن چون اربعین است
جواد محدثی
محراب محبت
باز در جان جهان یكسره غوغاست حسین
این چه شوری ست كه از یاد تو برپاست حسین
این چه رازی ست كه صد شعله فرو مرد و هنوز
روشن از داغ تو ظلمت كده ماست حسین
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
حیرتم كشت، بگو این چه معماست حسین
گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاك
رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین
دامن از شوق تمنّای تو، گلزار صفا
سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق
همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
گر نه خون تو ثمر داد به میدان بلا
این همه شور شهادت به چه معناست حسین
تا به محراب محبت تو امامی، پیداست
خاك هر وادی گلرنگ، مصلاست حسین
غرق در موج مكافات كن اقلیم ضلال
قطره در قطره خونت همه دریاست حسین
بهمن صالحی
ارمغان كربل
دیده خونبار دارد آسمان كربلا
هست تا در انتظار كاروان كربلا
روز و شب در انتظار مقدمِ آلِ علی ست
تشنه كامی ها به دشتِ بیكران كربلا
باغبان می داند و گلچین، كه از سوز عطش
می رود بر بادْ هر گل در خزانِ كربلا
از گلویِ نازكِ مرغ چمن خون می چكد
بر فرازِ باغ و دستِ باغبان كربلا
سرپناهش جای گل، خار مغیلان می شود
عندلیب خسته بی آشیان كربلا
می كندجا بر فراز نی ز بیداد زمان
مِهر و ماه و اخترانِ آسمانِ كربلا
از برای دردِ بی درمان بیماران عشق
تربت خونِ خدا شد ارمغان كربلا
همچو «رودی» دامن از اشك بصر دریا كند
هر كه می جوید خبر از داستان كربلا
حسین پروین مهر (رودی)
آیینه
آیینه شدی تا كه خدا در تو درخشید
خورشیدترین حادثه ها در تو درخشید
بر دوست همان روز كه با حنجره ی خون
گفتی تو «بلی» كرب و بلا در تو درخشید
شد كرب و بلا كعبه ی تو، حج تو مقبول
گفتی تو چو لبیّك، بلا در تو درخشید
ای معجزه ی سرخ به ایثار تو سوگند
تو خون خدایی، كه خدا در تو درخشید
رضا اسماعیلی
لاله های غصّه
باز عاشوراییان پیدا شدند
باز هم سوداییان شیدا شدند
وقت آن شد عشق خونین تر شود
لاله های غصه رنگین تر شود
بلبل اینجا ناله ها سر می كند
لاله اینجا چشم هاتر می كند
اربعین غصه های گل كجاست
اربعین ناله بلبل كجاست
اربعین عشق، عباست چه شد
اربعین، فریاد احساست چه شد
اربعین از نینوای خون بگو
اربعین از اعتلای خون بگو
هان بگو از عشق، از معنای دین
وصف عباس آن مراد مومنین
ما فدای عشق بی آلایش ات
ما به قربان تمام خواهشت
تو مراد عشق بی پایان شدی
قبله گاه و معبد پاكان شدی
ساهره غلامی
غروب آتشین
صد نوا خیزد ز نای نینوایت یا حسین
نغمه های عشق باشد در نوایت یا حسین
می زند آتش به قلب دوستانت دم به دم
داستان جانگداز كربلایت یا حسین
زد شرر بر قلب خونین تو در دشت بلا
داغ مرگ اكبر گلگون قبایت یا حسین
جان فدا كردی به راه مكتب آزادگی
جان هر آزاده ای گردد فدایت یا حسین
من چه در وصف تو گویم، ای شهید حق كه هست
خون بهای خون تو خون خدایت یا حسین
كی شود ریزه خورخوان خوانین، آن كه هست
ریزه خوار خوان احسان و عطایت یا حسین
بس كه مشتاق حریم با صفایت گشته ام
پر زند مرغ دل من در هوایت یا حسین
در غروب آتشین دشمن پی غارتگری
زد شرر از ظلم و كین بر خیمه هایت یا حسین
محسن حافظی
خون به
چون تیر عشق جا به كمان بلا كند
اول نشست، بر دلِ اهل ولا كند
در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست
احباب را به بندبلا مبتلا كند
بیگانه را تحمل بار نیاز نیست
معشوق، ناز خود همه بر آشنا كند
تن پرور از كجا و تمنّای وصل دوست
دردی ندارد او كه طبیبش دوا كند
آن را كه نیست شور حسینی به سر ز عشق
با دوست كی معامله كربلا كند
یك باره پشت پا به سرِ ما سوا زند
تا ز آن میان از این همه خود را سوا كند
آری كسی كه كشته او این بود سزاست
خود را اگر به كشته خود خون بها كند
باللّه اگر نبود خدا خون بهای او
عالم نبود در خورِ نعلین پای او
حجة الاسلام نیّر تبریزی
محشر
ای برافروخته از عشق رخت اختر ما
خاطراتی است ز دریای غمت دفتر ما
از سرت بر سر نی سرّ خدا سر می زد
ای حسین ای اثر بندگی ات بر سر ما
آتشی بر دل هر خشك وتر انداخته است
ماجرای لب خشك تو و چشم تر ما
ز شهیدان به خون خفته كویت ما راست
خاطراتی كه نخواهد رود از خاطر ما
كاش می سوختم از سوز غمت تا شاید
ببرد باد به صحرای تو خاكستر ما
به سراپای تو ای مظهر ایثار قسم
كه غمت شعله فكنده است ز پا تا سر ما
دیگران را غم محشر بود و ما را نیست
چون كه آغاز به نام تو شود محشر ما
سر پرواز به كویت همه داریم ولی
بسته اند ای پسر فاطمه بال و پر ما
سید رضا مؤید
رسید اربعین
باز دلم خون شد و چشمم گریست
آنكه درین روز چون من نیست كیست؟
باز دگر باره رسید اربعین
جوش زند خون حسین از زمین
غرق تلاطم شده بحر محیط
یك سره درد است بساط بَسیط
شد چهلم روز عزای حسین
جان جهان باد فدای حسین
محمدشریف صادقی (وفا)
مهرگی
خار غم نیست كه در كرب و بلا می روید
گل درد است كه از دشت وفا می روید
می خلد خار مِحَن پای دلم را كه هنوز


گل اندوه ز باغ دل ما می روید
یادگار غم هفتاد و دو تن لاله رخ است
این همه لاله كه در كرب و بلا می روید
لاله را با گل افسرده سر و كاری نیست
این گل از تربت ارباب صفا می روید
تا چه حد در دل تو عشق خدا بود حسین
كه ز خاك تو گل عشق خدا می روید
شوق جانبازی اگر در دل تو راه نداشت
پس ز خاك تو گل شوق چرا می روید
نی در آن بادیه از آن به نوا سرگرم است
كه به جای گل از این دشت بلا می روید
با ولای علی و آل چو «پروانه» بسوز
كه ز خاك من و تو مهرِ گیا می روید
محمدعلی مجاهدی
قطره ای از سبوی حسین
آبروی ما بود از آبرویت یا حسین
سرمه چشمان ما از خاك كویت یا حسین
در گلستان وفا در جست و جو سرگشته ایم
تا به وجد آییم ما یك دم ز بویت یا حسین
ما همه دیوانگان وادی عشق توییم
كاین چنین برخاست از ما «های و هو»یت یا حسین
ای كه عالم جملگی مست تمنای تواند
قطره ای در جام ما ریز از سبویت یا حسین
این دل سرگشته ما را به لطفت دست گیر
تا به كام خود رسد از جست و جویت یا حسین
عاشقان كربلا در حیرتند ای شاه دین
تا ببینند از نگاه عشق، رویت یا حسین
گرچه عاشق گشته بر اوصاف ناب تو، رسول
لیك باشد آرزویش، گفت و گویت یا حسین
رسول لشكری
نوای نی
مانند نوی نوای تو را مشق می كنند
قومی كه نینوای تو را مشق می كنند
قومی كه در سكوت غریبانه این چنین
تكلیف آشنای تو را مشق می كنند
با آن كه از تمام جهت ندبه می وزد
هر شب فقط دعای تو را مشق می كنند
حتی كبوتران حرم، چشم در رهت
هر جمعه ردِّ پای تو را مشق می كنند
مردان آب در شب گهواره های رنج
بی تاب،های های تو را مشق می كنند
تا بانگ دسته های عزادار می رسد
این قوم نینوای تو را مشق می كنند

من و داغ غمی سنگین چهل روز
چه ها بر من گذشته این چهل روز
چهل روز است هجران من و تو
كه هر روزش مرا چندین چهل روز
مرا جز ضربه های تازیانه
نداده هیچ كس تسكین چهل روز
اسارت ، طعن دشمن ، تهمت دوست
نصیب عترت یاسین چهل روز
در این غم خوب می دانی كه باید
چه رنجی برده باشم این چهل روز
تو و رأسی پر از خاكستر و زخم
من و پیشانی خونین چهل روز
من و بغضی چهل ساله كه بی تو
شكسته در گلویم این چهل روز

 

فايلها
arbaein2.jar 97.927 KB

قافله‌ی كربلا