صفحه اصلي
اشعار مذهبی (تلفن همراه)
امام صادق
شهادت امام جعفر صادق عليه السلام 

شبی به دستور منصور امام صادق (ع)
را در نيمه های شب از روی
ديوار به خانه امام هجوم
بردندو ايشانرا با سر برهنه و بدون
روپوش ابن ربيع جضرت را
كشان كشان به حضور
منصور اوردند اما در هيچ جای
تاريخ ندارد كه امام را تازيانه
بزنند ولی بميرم امام برای اسيری
عمه اش زينب بسيار گريه می كرد
منصوربا كمال جسارت و خشونت
به ان حضرت گفت:
ابا جعفر تو با اين سن و سال
شرم نمی كنی كه خواهان
رياست هستی ومی خواهی
ميان مسلمين فتنه و اشوب بپا كنی ؟
سپس شمشير خود را از غلاف
بيرون كشيد تا گردن امام را بزند ناگاه
رسول خدا (ص) را در برابر خود ديد
شمشير را در غلاف گذاشت اين اتفاق
تا سه بار تكرار شد و منصور
از قتل امام منصرف شد
و سر انجام منصور به وسيله
انگوری كه ان را به زهر الوده
كرده بود امام صادق (ع) را
مسموم كرد از ان روز به
بعد حال ان حضرت بد شد
و روز به روز لاغرتر
می شدند تا اينكه ان زهر
در تمام اعضاء وجوارح حضرت
اثر گذاشت و به شهادت رساند

طالع دلم بنوشته حيدري
شكرلله شدم شيعه ي جعفري
بوده ام عمري من تحت لواي تو
دارم بر تن آقا رخت عزاي تو
مولا آهنگ غم به سينه ام
مولا محزون درد و كينه ام
مولا در حسرت مدينه ام
آقام آقام امام صادق
از عشق غير تو خسته ي خسته ام
مولا بنما نظر بر تو دل بسته ام
زندگي بايد كرد تا مي باشد شقايق
دلم از ماتمت گشته بيت الصادق
مولا در دل پر ز همهمه ام
مولا نوحه خوان در زمزمه ام
مولا همنوا با فاطمه ام
آقام آقام امام صادق

اباعبداللهي ديگر يداللهي
چون پدر يا مولا مست ثارالهي
عمري از غم عشق در آه و نوايي
پسر روضه خوان كرببلايي
مولا بنيانگذار حوزه ها
مولا بنما من را حاجت روا
مولا يك زيارت كربلا
آبروی آدم
همان امام غريبی كه شانه اش خم بود
به روی شانه ی پيرش غم دو عالم بود
ميان صحن حسينيه ی دو چشمانش
هميشه خاطره ی ظهر يك محرم بود
دل شكسته ی او را شكسته تر كردند
شبيه مادر مظلومه اش پر از غم بود
اگر تمام ملائك زگريه می مردند
به پای خانه ی آتش گرفته اش كم بود
حديث حرمت او را به زير پا بردند
اگر چه آبروی خاندان آدم بود
شتاب مركب و بند و تعلل پايش
زمينه های زمين خوردنش فراهم بود
مدينه بود و شرر بود و خانه ای ساده
چه خوب می شد اگر يك كمی حيا هم بود
امان نداشت كه عمامه ای به سر گيرد
همان امام غريبی كه شانه اش خم بود
سروده علی اكبر لطيفيان
آن مدينه شهر پيغمبر بود
شهر دختش بانوی اطهر بود
چهار تن از آن امامان شفيع
خفته اندر خاك زيبای بقيع

اى مهر تو بهترين علايق
‎جان ها به زيارت تو شايق
ما را نبود به جز خيالت
يارى خوش و همدمى موافق
بيمارى روح را دوا نيست
جز مهر تو اى طبيب حاذق
اى نور جمال كبريائى
اى نور تو زينت مشارق
روزی كه دميد نور خلقت
رخسار تو بود صبح صادق
از جلوه تو تبارك الله
فرمود به خلقت تو خالق
حسن تو خود از جمال زهراست
اى زاده بهترين خلايق
بر تخت كمال و تاج عصمت
آخر كه بود به جز تو لايق
تفسير كمال ايزدى بود
گفتار تو اى امام صادق
باشد سخن تو جاودانى
بوده است چو با عمل مطابق
افسوس شدى شهيد، آخر
از حيله ناكسی منافق
از داغ تو شد جهان عزادار
زيرا به تو عالمى است عاشق
ماتم زده‎ايم و غم چو درياست
‎دل ها همه چون شكسته قايق
"حسان"
ز هر طرف به كمان تير غم زمانه گرفت
دل مرا كه بسی بود خون، نشانه گرفت
چو جد خویش علی سال‎ها به خانه نشاند
ز ديده‎ام همه شب اشك دانه دانه گرفت
هنوز خانه زهرا نرفته بود ز ياد
كه آتش از در و ديوار من زبانه گرفت
سپاه كفر به كاشانه‎ام هجوم آورد
مرا به زمزمه و ناله شبانه گرفت
ز باغ فاطمه صیاد، مرغ سوخته را
دل شب آمد و در كنج آشيانه گرفت
سر برهنه و پای پياده برد مرا
پی اذيتِ من بارها بهانه گرفت
هنوز خستگی راه بود در بدنم
كه خصم تيغ به قتلم در آن ميانه گرفت
هزار شكر كه زهر جفا نجاتم داد
مرا به موج غم از مردم زمانه گرفت
چه خوب اجر رسالت گرفت آل رسول
كه گه به زهر جفا گه به تازیانه گرفت
گرفت تا سمت نوكری ز ما «ميثم»
مقام سروری و جاودانه گرفت
"غلامرضا سازگار"
زين ماتمى كه چشم ملايك ز خون، ترست
گويا عزاى صادق آل پيمبرست
يا رب چه روى داده، كزين سوگ جانگداز
خلقی پريش خاطرودل ها پرآذرست
مُلك و مَلَك به ناله و افغان و اشك و آه
چون داغدار، حضرت موسى بن جعفرست
‎خون مى رود ز فرط غم از چشم شيعيان
زيرا كه قلب عالم امكان مكدَّرست
منصور، شاد گشت ز قتل خديو دين
امّا به خُلد، غم زده زهراى اطهرست
او گرچه كشت خسرو دين را ولى به دهر
نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست
تن در نداد بر سنم و اين كلام نغز
بر پيروان حقّ و عدالت مقرّرست
آزادْمرد، تن به زبونى نمی دهد ‎
مرگ از حيات در نظر مرد خوشترست
تنها نه اشكبارْ چشم «صفا» زين عزا بود
دلهاى شيعيان همه از غم مكدّرست
على سهرابى تويسركانى «صفا»

دلم هواى بقيع دارد و غم صادق
عزا گرفته دل من ز ماتم صادق
دوباره بيرق مشكى به دست دل گيرم
زنم به سينه كه آمد محرم صادق
سلام من به بقيع و به تربت صادق
سلام من به مدينه به غربت صادق
سلام من به مدينه به آستان بقيع
سلام من به بقيع و كبوتران بقيع
سلام من به مزار معطّر صادق
كه مثل ماه درخشد به آسمان بقيع
سلام من به ششم ماه فاطمىّ بقيع
سلام من به گل ياس هاشمىّ بقيع
ز غربتش چه بگويم كه سينه‏ها خون است
براى صادق زهرا مدينه محزون است
دلم دوباره به ياد رئيس مذهب سوخت
كه ذكر غربت ليلى حديث مجنون است
همان كه غربتش از قبر خاكى‏اش پيداست
امام صادق شيعه سلاله زهراست
ز بس كه كينه و غربت به هم موافق شد
هدف به تير جسارت امام صادق شد
همان كه فاطمه را بين كوچه زد گويا
ز كينه قاتل اين پيرمرد عاشق شد
امام پير و كهنسال شيعه را كشتند
امان كه روح سبكبال شيعه را كشتند
براى فاطمه از بى كسى سخن مى‏گفت
براى مادرش از غربت وطن مى‏گفت
به خاك حجره‏اش از سوز سينه مى‏غلطيد
پسر به مادر خود از كتك زدن مى‏گفت
از آن شبى كه زد او را ز كينه اِبْن ‏ربيع
دوانده در پي‏اش اندر مدينه ابن ‏ربيع
فضاى شهر مدينه به ياد او تار است
هنوز سينه آن پير عشق خونبار است
هنور مى‏كشد او را عدو به دنبالش
هنوز هم ز عدويش دلش به آزار است
هنوز تلخى كامش به حسرت شهدى است
هنوز چشم دلش به رسيدن مهدى است
بنال ای دل كه در نای زمان فرياد را كشتند
بهين آموزگار مكتب ارشاد را كشتند
اساتيد جهان بايد به سوك علم بنشينند
كه در دانشگه هستی، بزرگ استاد را كشتند
به جرم پاسداری از حريم عترت و قرآن
رئيس مذهب و الگوی عدل و داد را كشتند
بجای اشك و خون دل، ببار ای آسمان زين غم
كه نور ديدگان سيد امجاد را كشتند
دريغ و درد كز بيداد منصور ستمگر
جرم ياری دين مظهر امداد را كشتند
به جنّت مادرش زهرا پريشان كرده گيسو را
به بهر حفظ قرآن شافع ميعاد را كشتند
من ژوليده می‎گويم ز نسل ساقی كوثر
امام جانشين و پنجمين اولاد را كشتند

"ژوليده نيشابوری"
لبالب شد ز خون دل اياغِ حضرت صادق
دلم چون لاله مى سوزد ز داغ حضرت صادق
چو در خاك مدينه زائرش منزل كند از جان
به هر جا اشك مى گيرد سراغ حضرت صادق
در اين شب‎ها بود روشن، مزار بى رواق او
كه باشد اشك مهدى چلچراغ حضرت صادق
‎خزان هرگز نمى گردد بهار دانش و بينش
‎از آن گلها كه بشكفته به باغ حضرت صادق
‎معطر مى كند بوى دل آويزش فضاى جان
‎همان گلهاى علم باغ و راغ حضرت صادق
‎بشسته در عزا موسى بن جعفر با دلى سوزان
زند آتش به جانش سوز داغ حضرت صادق
ز شعر جانگدازت شعله خيزد «حافظى»زيرا
شد از خون جگر لبريز اياغ حضرت صادق
"محسن حافظى"
بسته بر شادىّ و عشرت غصه و غم راه را
عقده از غم بر رخ دل بسته راه آه را
بر دلم داغى گران باشد كه جانم سوخته
مانم آيا با كه گويم اين غم جانكاه را؟
شد رييس مذهب ما از جفا خونين جگر
اين مصيبت كرده دل‎خون مردم آگاه را
آن كه با خون جگر بر شيعيان هموار كرد
در خط سرخ ولايت تا قيامت راه را
زهر كين نوشيد امّا با عدو سازش نكرد
كرد تا رسواى عالم دشمن بدخواه را
"محسن حافظى"
بسته بر شادىّ و عشرت غصه و غم راه را
عقده از غم بر رخ دل بسته راه آه را
بر دلم داغى گران باشد كه جانم سوخته
مانم آيا با كه گويم اين غم جانكاه را؟
شد رئيس مذهب ما از جفا خونين جگر
اين مصيبت كرده دل‎خون مردم آگاه را
آن كه با خون جگر بر شيعيان هموار كرد
در خط سرخ ولايت تا قيامت راه را
زهر كين نوشيد امّا با عدو سازش نكرد
كرد تا رسواى عالم دشمن بدخواه را
محمّد موحديان «اميد»

آه از دمی كه عمر شقايق به سر رسيد
پائيز غم وزيد و خزان دگر رسيد
آئينه مقدس ايزد نما شكست
با سنگ كينه ای كه زاهل سقر رسيد
بر چهره زمين و زمان گرد غم نشست
بار دگر ز ماتم عظما خبر رسيد
زهر جفا مروج دين را , ز پا فكند
زهر هلاهلی كه بسوز جگر رسيد
هر كس شنيد دست عزا را به سينه زد
در ماتم امام ششم نوحه گر رسيد
بنيانگذار علم فقاهت شهيد شد
عمر شريف حضرت صادق بسر رسيد
بهر رئيس مذهب خود آشنا سرود
غمنامه ای كه بر س ر اثنا عشر رسيد
فايلها
Imam.Sadegh.jar 93.776 KB امام صادق (ع)