صفحه اصلي
همايش ها
اطلاعيه های دفنر فرهنگ اسلامي
گفتار
آسيب شناسي انقلاب- حضرت آیت الله خامنه ای
بیانات مقام معظم رهبرى‏ در دیدار شركت كنندگان در همایش آسیب‏شناسى انقلاب‏

 

 بسم‏اللَّه‏الرحمن‏الرحیم‏
اولاً این جلسه را خیلى مغتنم مى‏شمارم و از این‏كه این مجموعه‏ى عزیز و گرانبها - دانشجویان، اساتید، صاحبنظران و روشنفكران اسلامى و انقلابى - را در این جلسه زیارت مى‏كنم، خوشحالم. تشكر هم مى‏كنم از این‏كه شما عزیزان به این فكر افتادید و طرح مسأله كردید.

من فرصت مختصرى داشتم براى این كه عناوین مقالاتى را كه داده شده بود - و تا آن مقدارى كه چاپ شده بود - مرورى بكنم؛ البته فرصت مطالعه‏ى تفصیلى این مقاله‏ها را پیدا نكردم، نمى‏دانم بعداً پیدا خواهم كرد یا نه؛ به هر حال، تا حدودى در حال و هواى برنامه‏ى شما قرار گرفتم.

البته كار مجموعه شما در صدا و سیما انعكاس شایسته‏یى نداشت؛ با این كه كار مهمى بود - هم علمى بود، هم مسأله‏ى روز بود، هم مى‏تواند براى بعدها گامهاى خوبى را به دنبال داشته باشد - انعكاس این‏جور چیزها در ذهنیت جامعه، باید خوب باشد كه این‏جور نبود. ان‏شاءاللَّه قدمهاى بعدى را قویتر، وسیعتر و محكمتر بردارید، تا مردم هم استفاده كنند. به هر حال، من صمیمانه از همه‏ى شما و همه‏ى كسانى‏كه دست‏اندركار این قضیه بودند، سپاسگزارم.

یادم نرود تشكر كنم از این برادرى كه بین دو نماز، دعا خواندند؛ خیلى خوب بود، استفاده كردیم. قدر این دعاها و دعا خواندنها را بخصوص شما جوانها بدانید؛ اینها هم فكر را هدایت مى‏كند، هم دل را. اگر شما مضمون این دعاها را دقت و به آنها توجه كنید، مى‏بینید كه در این دعاها چقدر هدایت فكرى هست و در همین تعقیبات و همین دعاهاى كوچك، چه مضامین مهمى نهفته است و ما به چه چیزها احتیاج داریم كه به آنها درست توجه نمى‏كنیم! كما این كه مضامین شریف اذكار نماز، جزو برترین چیزهایى است كه ما به آن احتیاج داریم. ما حقیقتاً به نماز احتیاج داریم؛ هم امروز، هم فردا و هم همیشه.

من نسبت به این مسأله‏ى شما مختصرى تأمل كردم، نكاتى به ذهنم رسید كه عرض بكنم؛ ان‏شاءاللَّه چنانچه این نكات در ذهن شما هم همان وقعى را پیدا كرد كه در ذهن من دارد، آن‏وقت در كارهاى بعدى خودتان هم اینها را دنبال بكنید.

اولاً آسیب‏شناسى یك موجود - چه انقلاب، چه یك انسان - لزوماً به معناى آسیبهایى نیست كه الان وجود دارد؛ نباید این طور تلقى كرد كه آنچه به‏عنوان آسیب‏شناسى انقلاب مطرح مى‏شود، حتماً به آنچه كه امروز تحقق و وقوع یافته است، نگاه مى‏كند. نه، شما باید آسیبهاى ممكن را بررسى بكنید؛ چه آنچه كه الان هست، چه آنچه كه ممكن است بعداً پیش بیاید. همچنان كه وقتى ما با این دید به آسیبهاى ممكنِ انقلاب نگاه مى‏كنیم، نباید نتیجه بگیریم كه آنچه ممكن است به‏عنوان آسیب پیش بیاید، الان وجود دارد. نه، این قضاوت درستى نیست؛ البته ممكن است بعضى دوست بدارند كه انقلاب را آسیب یافته، آسیب دیده، بیمار، ناتوان و از كار افتاده معرفى كنند!

امروز در تبلیغات محاسبه شده و دقیق و طراحى شده‏ى دستگاههاى خبرى، آنچه كه بیشترین توجه به آن مى‏شود، این است كه انقلاب را از كار افتاده، پیر، ناتوان و در راه مانده معرفى كنیم! بنده در پیام 22 بهمن امسال گفتم كه انقلاب در بیست سالگى، یعنى در عنفوان جوانى است؛ فوراً جواب دادند! حالا این حضراتى كه - به قول خودشان - طراحان و ایدئولوگها و تئوریسینهاى ضدانقلاب هستند، سعى مى‏كنند در گفته‏هاى خود، به «انقلاب پیر» تعبیر كنند! من این را بخصوص در خبرها توجه كردم - «انقلاب پیر اسلامى»، «بیست ساله»؛ بعد خواهم گفت كه این حرف، چقدر ناشى از دستپاچگى و سراسیمگى است!

به هر حال، توجه كنید كه اگر ما درباره‏ى آسیبهاى ممكنِ انقلاب بحث مى‏كنیم، معنایش این نیست كه انقلاب، حالا به این آسیبها دچار شده است و بیمار و ناتوان، در آن‏جا افتاده است! نخیر، این فرض كاملاً ممكن است كه انقلاب، به هیچ وجه به بعضى از این آسیبها و بزرگتر از اینها دچار نشده است.

نكته‏ى دوم این است كه آسیب‏شناسى هر موجود، باید با توجه به بنیه‏ى آن موجود انجام بگیرد. بنیه‏ى بعضیها ضعیف است، كمترین ویروسى هم ممكن است آنها را از بین ببرد؛ بعضیها قدرت دفاع ندارند. آن كسانى‏كه دچار «ایدز» مى‏شوند، یك ویروس كوچك سرماخوردگى، آنها را مى‏كشد! چون قدرت دفاع بدن آنها از بین مى‏رود؛ یعنى سلولهاى مدافع بدن، گلبولهاى سفید و سربازان بدن، در بدن آنها مرده، ناتوانند و نمى‏توانند از خودشان دفاع كنند - بنابراین آسیب آدمى كه مبتلا به «ایدز» است، یك سرماخوردگى است؛ در حالى‏كه آسیب یك آدم توانا، حتى سرطان هم نیست. ما دیده‏ایم آدمهاى قوى بنیه‏یى را كه سرطان داشتند، بعد با یك شیمى درمانى و مقابله‏ى قوى، حتى با سرطان مبارزه كردند، خوب شدند و الان دارند زندگى مى‏كنند. باید ببینیم بنیه‏ى این موجودى كه داریم آسیبهایش را بررسى مى‏كنیم، چقدر است.

من مى‏خواهم به شما بگویم كه انقلاب ما بسیار عظیم و بسیار بالاتر و برتر از تقویمها و تقدیرهاى ناظران بین‏المللى است؛ از لحاظ بنیه، بسیار قوى است - من حالا مختصراً عرض خواهم كرد - به همین دلیل است كه با وجود این كه علیه این انقلاب، تهاجمها و ضربه‏ها و محاصره‏ها، بیش از همه‏ى انقلابهایى كه من مى‏شناسم بوده، آسیب‏پذیرى این انقلاب، از همه‏ى انقلابهاى بزرگ دنیا بمراتب كمتر بوده است. من یادداشت كرده‏ام كه انقلابمان را با سه انقلاب معروف - كه كم و بیش شما آقایان مى‏شناسید - مقایسه كنم؛ البته غیر از اینها هم مواردى هست، اما این سه انقلاب، مهم است.

یكى انقلاب كبیر فرانسه است - از انقلابهاى دور دست؛ با دویست و خرده‏یى سال فاصله - یكى انقلاب شوروى - در فاصله‏ى تقریباً نزدیك به ما - كه یكى از بزرگترین انقلابهاى قرون اخیر است، یكى هم یك انقلاب اسلامى، یعنى انقلاب الجزایر كه حقیقتاً انقلاب بود. آدم نمى‏تواند این كودتاهایى كه به اسم انقلاب، در افریقا و امریكاى لاتین انجام گرفت، واقعاً خیلى انقلاب بداند؛ والا من بعضى از این‏جاهایى كه انقلاب كردند - كشورهاى افریقایى و غیرافریقایى، موزامبیك، زیمبابوه، یا آنچه در هند اتفاق افتاد - دیده‏ام؛ اگر بشود اسم آنها را انقلاب گذاشت!

ما اینها را از نزدیك مشاهده كردیم؛ هیچ كدام آن چنان خصوصیتى را ندارند كه اصلاً بشود آنها را با انقلاب ما مقایسه كرد. اما این سه انقلاب، تا حدودى قابل مقایسه‏اند. البته به نظر من مقایسه‏ى اینها هم یك كار بسیار شیرین علمى است؛ چقدر خوب است كه كسانى هم این كار را بكنند! هم علمى، به معناى جامعه‏شناسى است، هم علمى، به معناى تاریخى است.

بیست سال از انقلاب ما گذشته است؛ شما بیست سال بعد از انقلاب كبیر فرانسه را، بیست سال بعد از انقلاب اكتبر، یا بیست سال بعد از انقلاب الجزایر را در نظر بگیرید. شما بیست سال بعد از انقلاب كبیر فرانسه - حدود سال 1809 - را نگاه كنید، چیزى كه از فرانسه‏ى دوران لوئى شانزدهم تغییر پیدا كرده، شخص پادشاه است! در سال 1809، پادشاهى به‏نام ناپلئون بناپارت بر سر كار است؛ یك امپراطور، تاجگذارى كرده و به معناى واقعى كلمه، پادشاهى مى‏كند! آراى مردم و آزادى به آن معنایى كه انقلاب كبیر فرانسه برایش تلاش كرد - در زندگى و در حكومت مطلقه‏ى ناپلئون، یك ذرّه وجود ندارد! بله، تفاوت دیگرش آن است كه لوئى شانزدهم، پادشاه كم عرضه‏یى بود، در حالى كه بناپارت، پادشاهى با عرضه و قوى بود.

آن چیزى كه امروز فرانسه مى‏تواند به‏عنوان افتخار بناپارت یاد كند، این است كه او ایتالیا و اتریش و بلژیك را فتح كرد - كارهاى او این است دیگر - و الا بیست سال بعد از انقلاب براى بناپارت، هیچ افتخار دیگرى از لحاظ آرمانهاى انقلاب - آن حرفهایى كه «ژان ژاپلوسه» و «ولتر» و دیگران مى‏گفتند - در حكومت فرانسه، مطلقاً وجود ندارد! البته اگر شما در این بیست سال نگاه كنید و ببینید در فرانسه چه گذشته است، حقیقتاً خواهید دید كه انقلاب عظیم و شكوهمند ما، اصلاً برترین پدیده‏یى است كه مى‏تواند در این نمونه‏ها مورد نظر قرار بگیرد.
در طول این بیست سال در فرانسه - تا قبل از این كه ناپلئون روى كار بیاید - سه گروه، هر سه به‏عنوان انقلاب، سركار آمدند. گروه اول، گروه انقلابیونى بودند كه - شاید ماجراهایش را شنیده، یا خوانده‏اید - آن برخوردهاى خشن، كور و فراموش نشدنى و آن ویرانیها را در تاریخ فرانسه كردند! به هر حال، یك انقلاب كردند؛ تا حدودى قابل تحمل بود.

بعد از حدود پنج سال، گروه دوم سركار آمدند و گروه اول را قلع و قمع كردند! شخصیتهاى برجسته‏ى انقلابى - تقریباً بدون استثنا - اعدام شدند! این گروه دوم، گروه افراطیون بودند؛ كسانى بودند كه انقلابیون اولیه را متهم به سازشكارى كرده و آنها را اعدام كردند.

گروه سوم آمدند و گروه دوم را متهم به تندروى كردند؛ بعضى از آنها را اعدام و خیلى را تبعید كردند و این تبعید، تا سالها ادامه داشت!

شما اگر بینوایان ویكتور هوگو را خوانده باشید، در اول داستان، صحبت پیرمردى است كه جزو منتخبین همان گروه دوم بوده است. تا آن تاریخى كه داستان ویكتور هوگو شروع مى‏شود - تقریباً اواخر قرن نوزدهم، یعنى حدود سال 1825، شاید هم بیشتر - هنوز آن تبعیدى وجود داشته است؛ كه شما ماجراى آن تبعیدى را و این كه چه مى‏كرد و چه مى‏گفت و چطور هنوز مى‏ترسید، در آن داستان مشاهده مى‏كنید!

بعد، گروه سوم كه كار خودشان را انجام دادند - البته با ضعف تمام - زمینه را براى روى كار آوردن ناپلئون فراهم كردند و ناپلئون با استفاده از زرنگیها و نبوغ خودش و اوضاع نابسامان فرانسه، در رأس قدرت آمد و پادشاهى را برگرداند؛ منتها نه پادشاهى - به اصطلاح - سلسله‏ى برنبها كه همان لوئى شانزدهم و غیره، جزوش بودند. البته این وضعیت، تا زمانى بود كه ناپلئون زنده بود؛ بعد كه ناپلئون مرد، باز همان گروه - یعنى پادشاهان برنبها، لوئى هجدهم و اینها - سركار آمدند و فرانسه تا دهها سال دچار اضطراب بود - تقریباً صد سال بعد از انقلاب فرانسه - اینها واقعاً چیزهاى عجیب و داستانهاى مهمى است!

من افسوس مى‏خورم كه چرا بعضى از جوانهاى ما با این ماجراها آشنا نیستند!(1) راست مى‏گویید؛ من هم اتفاقاً مى‏خواستم به رادیو تلویزیون بگویم كه شما جلو افتادید! یك مقدار هم تقصیر همین آموزشها و همین چیزهاست كه متأسفانه نداریم؛ ولى كتابخوانى هم بى‏نقص نیست، باید كتاب هم نوشته شود.

خلاصه، صد سال بعد از انقلاب، فرانسه مثل یك كشتى در حال تلاطم بوده است؛ پادشاهان متعدد سركار آمدند و رفتند! بعد از ناپلئون، باز برنبها آمدند و رفتند؛ تا بالاخره كمونیستها سركار آمدند و باز رفتند؛ تا بالاخره بعد از یك‏صد و خرده‏یى سال، جمهورى فرانسه سروسامانى به خودش گرفت!

حالا شما آن را با بیست سال بعد از انقلاب ما مقایسه كنید. ما الان سر بیست سالگى هستیم دیگر؛ ببینید آن‏جا چه خبر بوده و این‏جا چه خبر است!

شما بیست سال بعد از انقلاب اكتبر - یعنى سال 1937 - شوروى را نگاه كنید؛ اینها را من و امثال من یادمان است؛ دیكتاتورى سیاه استالین بر شوروى در آن بیست سال حاكم بود، كه صدها هزار آدم به جرم مخالفت با حكومت استالین - یا توهّم مخالفت - اعدام و نابود شدند! و چند برابر آن در سیبرى، تبعید شدند و چه شدند! تمام رؤساى سطح اول انقلاب، یكسره به‏وسیله‏ى كسانى‏كه بعداً وارث آنها بودند، اعدام، یا فرارى شدند و عده‏یى در تبعید كشته شدند! شما خود شوروى را هم كه در 1937 نگاه كنید، مى‏بینید كه آن اوج دیكتاتورى سیاه استالین است.

این دیكتاتورى، با حفظ مبانى انقلاب نبوده؛ یعنى استالین، یك تزار واقعى بود. فقط از خانواده‏ى رُمانف نبود، فرد دیگرى بود؛ اما یك تزار و یك پادشاه مطلق بود! من گمان نمى‏كنم هیچ پادشاهى كه در قصر «كرملین» حكومت كرده بود، به قدر استالین پادشاهى كرده باشد! چون او هم در همان قصر و با همان تشریفات و همان امكانات و همان زندگى و اینها بود.
استالین، تنها چیزى كه از انقلاب حفظ كرد، آن نیم تنه‏یى بود كه تا آخر عمرش به شكل یك فرم مى‏پوشیدند كه تا بالا دكمه مى‏خورد! آن را هم به مُجردى كه مرد، اعقابش - همان چند نفرى كه بودند - كنار گذاشتند و هیچ چیز دیگر نماند؛ تمام شد! از انقلاب، فقط اسمش ماند؛ اگرچه از اول هم كه انقلاب شد و سركار آمده بودند، حكومت كارگرى، فقط اسم بود! این هم انقلاب شوروى، بعد از بیست سال!

انقلاب الجزایر را بعد از بیست سال، خود من دیدم؛ سالى كه من به الجزایر رفتم، حدود نوزده سال از انقلاب گذشته بود. وضع آنها واقعاً عبرت‏انگیز است. انقلاب الجزایر، انقلاب اسلامى، انقلاب مساجد و انقلاب علماى دین بود؛ انقلاب، از مساجد، از مدارس دینى و از حوزه‏هاى علمیه شروع شد - مثل انقلاب خود ما - لیكن حتى یك روز، حكومت دینى در الجزایر به‏وجود نیامد! از همان اول، فرانسویها توانستند هم فرهنگ و آداب خودشان، هم بى‏اعتقادى به دین را در الجزایر - كه تحت نفوذشان بود و داشت از استعمارشان خلاص مى‏شد - نفوذ بدهند!

در زمان ریاست جمهورى من، یكى از بزرگان الجزایر به دیدن من آمد؛ با من كه صحبت مى‏كرد، به زبان عربى حرف مى‏زد. بعد مى‏خواست جمله‏یى را بگوید، لغت عربى به یادش نیامد؛ با این كه زبان خودش و سخنگوى دولت بود! یك خرده فكر كرد، یادش نیامد؛ برگشت و به زبان فرانسه، از همراهش پرسید كه این لغت، چه مى‏شود؟ او لغت عربى را به وى گفت؛ بعد او حرفش را با بنده ادامه داد!

یعنى آنها حتى زبان عربى را - نه دین را، بلكه زبان عربى و عربیت را - كه ظاهراً خیلى برایش اهمیت قایل بودند، نتوانستند در الجزایر حفظ كنند و نگه بدارند و زنده كنند! در آن جا از اسلام، مطلقاً خبرى نبود؛ از لحاظ وضع زندگى و مادى و اقتصادى هم زیر بد! وضع آنها از لحاظ كشاورزى، از لحاظ اقتصادى - همه چیزشان - واقعاً زیر بد بود! البته یك ظاهر حكومت انقلابى داشتند و مواضع سیاسى خوبى در دنیا مى‏گرفتند.

الجزایریها فقط در زمان «بومدین» كه رئیس جمهورى بود - وقتى انقلاب پیروز شد، برسركار آمد - مواضع انقلابى، به معناى موضع مستقلى در مقابل امریكا و استكبار مى‏گرفتند و از مسأله‏ى فلسطین دفاع مى‏كردند! بعد از گذشت چند سال، همین هم عوض شد!

البته من وقتى به وضع آنها نگاه مى‏كنم - یادم است، خودم هم در یادداشتهاى روزانه‏یى كه گاهى مى‏نوشتم، چیزهایى را در همین زمینه نوشته‏ام؛ حالا كه ملاحظه مى‏كنم، خیلى عبرت‏انگیز است - حرفهایى را كه آن روز الجزایریها مى‏گفتند، براى این‏كه دفاع خودشان از قضیه‏ى فلسطین را پس بگیرند و از قضیه‏ى فلسطین دفاع نكنند و بخصوص به امریكا نزدیك بشوند، خیلى شبیه به حرفهایى است كه مرتب رادیوهاى بیگانه، در شرایط كنونى القا مى‏كنند تا در ذهنیت ماها - مسؤولین كشور - بیاید! نوع حرفها همان حرفهایى است كه الان هم وقتى آدم، رادیو BBC، رادیو آمریكا و رادیوى صهیونیستى را مى‏شنود، مى‏بیند كه آنها مى‏كوشند بلكه بتوانند همان جور استدلالها و همان حرفها را كه آن روز در زبان الجزایریها بود، در زبان ما هم جارى كنند! كه خوشبختانه نتوانسته‏اند و نخواهند توانست.

آنها حرفهاى رادیوهاى بیگانه را قبول كرده بودند و بیست سال بعد از انقلاب الجزایر، دیگر انقلابى، اسلامى و دینى نبود! ارزشهاى اخلاقى و معنوى، مطلقاً وجود نداشت؛ پیشرفت مادى هم نبود! شورویها اگر نتوانستند زندگى مردم را درست كنند، لااقل توانستند در مسابقه‏ى فضایى، كار برجسته‏یى نشان بدهند. فرانسویها اگر نتوانستند آزادى و استقلال و اصول انقلابشان را تحقق ببخشند، لااقل توانستند فتوحات جهانى بكنند؛ اگرچه آن، مثبت نیست، اما از لحاظ - مثلاً - عنوان تاریخى مى‏گفتند كه ناپلئون از لحاظ فتوحات نظامى، شخص برجسته‏یى بود. كه او هم آخر كار، نابود شد؛ یعنى در جنگ با روسیه، به خاكستر نشست و بكلى از بین رفت.

بنابراین وقتى كه ما مقایسه مى‏كنیم، مى‏بینیم انقلاب ما بعد از بیست سال، آسیبهاى گوناگون یك انقلاب بزرگ مثل انقلاب فرانسه، یك انقلاب پرسروصدا مثل انقلاب شوروى و یك انقلاب - به اصطلاح - اسلامى مثل انقلاب الجزایر را مطلقاً نداشته است؛ و این نشان دهنده‏ى بنیه‏ى این انقلاب است.

پس ببینید من منشأ این بنیه را چه مى‏دانم؛ من مى‏گویم منشأش در تدیّن و در ایمان است. ایمان به معناى تدیّن و تعبّد، نه ایمان به معناى مجرّد خودش؛ كه بگوییم ما آدم با ایمانى هستیم، اما در عمل، نه اهل نمازیم، نه اهل تعبد و ذكریم، نه اهل توجّه به خدا و عمل كردن به هیچ یك از فرایضیم، فقط مى‏گوییم ما با ایمانیم!

نه، من اصلاً این ایمان را نمى‏گویم؛ این ایمان، همانى است كه قرآن اشاره مى‏كند: قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا»؛ تسلیم شدیم. آن، تسلیم شدن است، نه ایمان آوردن؛ ملت ما ایمان اسلامى داشتند.

یكى از مسایلى كه من قبل از انقلاب، همه جا بحث مى‏كردم، این بود كه مى‏گفتم مردم ما - كه آن وقت متهم به بى‏ایمانى مى‏شدند - اتفاقاً مؤمنند؛ منتها مؤمن به همان چیزى كه خودشان از اسلام شناخته‏اند، براى آن فداكارى هم مى‏كنند، مالشان و جانشان را هم مى‏دهند و تحمل زحمات را هم مى‏كنند. بعد معلوم شد كه همین جور است؛ ملت ایران، ملت مؤمنى بود. امروز هم ملت، خوشبختانه مؤمن است. بعد خواهم گفت كه اساسیترین هدف دشمنان انقلاب هم همین ایمان و تعبد است. آماج حملات آنها این است و منبع لایزالى است كه انقلاب، از آن تغذیه كرده و خوشبختانه از خیلى از آسیبها دور مانده است.

یك نكته‏ى دیگر این است كه در آسیب‏شناسى انقلاب، باید نقش عوامل درونى و بیرونى، هر دو ملاحظه بشود. البته این جا دو افراط وجود دارد كه من مایلم ذهن خودم را همواره از هر دو افراط، رها كنم و ذهن مردم را هم برحذر بدارم كه دچار این دو افراط نشوند. یكى این كه ما عوامل برونى را عمده كنیم و از عوامل درونى غافل بمانیم؛ دیگرى به‏عكس، عوامل درونى را عمده كنیم و از عوامل بیرونى غافل بمانیم. الان كسانى هستند كه به هر دو این افراطها هم مبتلا هستند؛ هر دو عامل، جداً وجود دارد. اگر انسان نگاه كند، مى‏بیند كه عوامل بیرونى، دشمنى دشمنان انقلاب از هر دو جهت است.

ببینید، این مهم است كه آن روز در دنیا با انقلاب كبیر فرانسه، به آن صورت قدرتى وجود نداشت و ارتباطات، آن‏جور نبود كه بخواهد بایستد و مقابله و مبارزه كند؛ ولى بعد كه فتوحات ناپلئون شروع شد، انگلیس و دیگران با او مقابله كردند. البته صرافهاى انگلیس، مخالف بودند، لردهاى خود فرانسه، یا آلمان، یا فلان ملاّكین عمده، مخالف بودند؛ اما قدرت سازمان یافته‏ى منسجم سیاسى كه بنشیند طراحى كند و مبارزه‏ى سیاسى و نظامى و تبلیغاتى و روانى و همه را با هم بكند، اصلاً وجود نداشت.

و اما انقلاب شوروى، وقتى كه واقع شد، یك خرده از دشمنان خود روسیه هم كم شد! چون روسیه، یك دشمنان سنتى هم داشت. روسیه، در جنگ بین‏الملل اول هم بود. یكى از دشمنهاى روسیه در همان جا آلمان بود؛ به مجرد این كه انقلاب شوروى پیروز شد - عكس انقلاب ما كه وقتى پیروز شد، جنگ را به آن تحمیل كردند - جنگش تمام شد! موقتاً شوروى - روسیه - از جنگ بین‏الملل اول كنار كشید و جبهه‏ى به اصطلاح متفقین آن جنگ را كه در مقابل آلمان و اینها بودند، تنها گذاشت؛ یعنى جبهه‏ى شرقى را بكلى خالى كرد و ضربه‏هاى محكمى خورد. تقریباً حدود یك سال به همین شكل بود، بعد دوباره شوروى در اواخر جنگ، وارد جنگ شد و در منافع جنگ سهیم گردید! بنابراین در آن زمان، آن هم دشمنان آن‏چنانى نداشت.

آنچه كه مهم است، این است كه دشمنان انقلاب شوروى - كه دشمنان سیاسى، یا دشمنان اقتصادى بودند - با آن محتواى خودش مبارزه كردند؛ اما با انقلاب ما، هم دشمنان انقلاب - یعنى دشمنانى كه از لحاظ سیاسى ضربه مى‏دیدند، مثل كسانى كه در ایران نفوذ داشتند؛ یا از لحاظ اقتصادى ضربه مى‏دیدند، مثل كسانى‏كه از ایران، بهره مى‏بردند؛ چه داخلیها، چه خارجیها - با انقلاب، دشمن شدند، هم دشمنان دین! یعنى كسانى كه در دنیا به خاطر اهداف بلندمدت، یعنى به‏خاطر ایده‏ها و تفكرها، با اصل دین مخالف بودند. لذا شوروى با انقلاب ما تقریباً همان‏قدر دشمنى كرد كه امریكا! لااقل در جنگ، این‏جور بود دیگر؛ در حالى‏كه شوروى، سابقه‏ى حضور در ایران نداشت كه از دست داده باشد.

به‏عكس، چون رقیبش رفته بود و دستگاههاى استراق سمع امریكاییها در پشت مرز شوروى سابق، برچیده شده بود، باید از ما ممنون مى‏شد و با ما همكارى و به ما كمك مى‏كرد؛ ولى نكردند! چرا؟ براى خاطر این كه آنها از دین، ضربه مى‏خوردند. ایجاد یك حكومت دینى براى شوروى - بخصوص با همسایگى این جمهوریهاى مسلمان نشین - همان‏قدر ضرر داشت كه انقلاب براى امریكا و از دست رفتن نفوذ كمپانیهاى امریكایى و مستشاران امریكایى، ضرر داشت!

ببینید، پس ما دو جور دشمن در داخل داشتیم. در انقلاب شوروى، سرمایه‏دارها، زمین دارها و این‏گونه افراد با انقلاب، مخالفت كردند؛ اما یك مشت روشنفكرهایى بودند كه نان و آبى از رژیم گذشته‏ى شوروى عایدشان نمى‏شد، بعد هم با این رژیم، كنار آمدند و این رژیم هم زرنگى كرد و جلبشان كرد. لذا مى‏بینید روشنفكرهایى كه حتى در برهه‏یى، ناراضى بودند، جزو رژیم جدید شوروى شدند و با آن همكارى كردند؛ برایش كتاب نوشتند! كتابهایشان الان هست؛ همان روشنفكرهاى قبلى بودند - رمان نویس، شاعر، موسیقى‏دان و غیره - همه همكارى كردند!

در ایران نه، كسانى بودند كه از لحاظ آسیب دیدن از برخورداریهاى مادى، هیچ مشكلى با انقلاب نداشتند، تنها از لحاظ این‏كه یك حكومت دینى بود و آنها از دین، لجشان مى‏گرفت و دین را قبول نداشتند، با انقلاب، مقابل شدند! این یكى از مسایل و حقایق قابل توجه است؛ چون انقلاب، مدعى و مروّج دین بود و مردم را به دیندارى سوق مى‏داد و آنها تحت تأثیر فرهنگ غربى، یا تفكرات گوناگون - و به قول خودشان گرایش به ایدئولوژیها و مكتبهاى گوناگون - با دین، میانه‏یى نداشتند، قبول نداشتند. در صورتى كه حكومتهایى بودند كه اصلاً انگیزه‏هاى استعمارى نداشتند، نمى‏توانستند هم داشته باشند؛ اما به هر دلیلى - چه به دلایل سیاسى، چه به دلایل عقیدتى - كه با دین مخالف بودند، با انقلاب اسلامى، مخالف شدند! لذا یك چنین صف‏آراییهاى عظیمى در مقابل كشور ما شده است؛ الان هم ادامه دارد!

اینها عوامل بیرونى هستند كه همه، روى تضعیف انقلاب، كار كردند! شما خیال نكنید اینها بى‏كار نشستند؛ اینها همه كار و تلاش كردند، تا جنگى شروع شد و همه به دشمن ما در آن جنگ، كمك كردند!

یكى از كارهایى كه به‏نظر من فرض و واجب است، این است كه شما جوانها لااقل تاریخ جنگ را بخوانید؛ حالا تاریخ انقلاب، یك خرده دورتر است، تاریخ جنگ را كه نزدیكتر است، ببینید. قضایاى جنگ را بدانید. از آنچه كه در دوران هشت سال دفاع مقدس در ایران اتفاق افتاده، مطلع بشوید.

در این دوران هشت سال جنگ، همه‏ى دنیا - دنیایى كه مى‏توانست به میدان بیاید - به عراق كمك كرد! من شاید یك وقت گفته باشم، ما سیم‏خاردار، لازم داشتیم، از جایى خریدیم؛ وقتى كه به ایران مى‏آوردند، چون جاده‏یى كه از تركیه مى‏آمد، به دلیلى بسته بود، مجبور بودیم آنها را از طریق شوروى بیاوریم؛ اجازه ندادند! سیم خاردار را اجازه ندادند! ما در جنگ، آرپى‏جى لازم داشتیم - آنهایى كه در جنگ بودند، مى‏دانند دیگر، آرپى‏جى، یك سلاح انفرادى دمِ دستى است - ولى به ما نفروختند و اجازه ندادند به ما فروخته بشود! توجه مى‏كنید؟!
همان كسانى با ما این جور عمل كردند كه پیشرفته‏ترین هواپیماها و پیشرفته‏ترین تجهیزات جنگى را به عراق دادند و بهترین كارشناسهاى نظامى خود را به عراق فرستادند، تا عراق در بیابانهاى اطراف خرمشهر و بین مرز ما و مرز خودشان كه در اختیار عراق بود، سالها مستحكمترین استحكامات جنگى را به‏وجود بیاورد! امریكا كه جاى خود دارد؛ امریكاییها كمك كردند.

ما آن وقت به حدس دریافتیم - فقط به حدس، مستند به هیچ اطلاعى نبود - كه امریكاییها كمك اطلاعاتى ماهواره‏یى به عراق مى‏كنند. بنده در نمازجمعه، همان وقتها گفتم - ماها همه مى‏گفتیم - خیلیها هم باور نمى‏كردند؛ ولى یكى دو سال اخیر، خواندید و شنیدید كه امریكاییها در دوران جنگ، اطلاعات ماهواره‏یى خود را به عراق مى‏دادند! یعنى همان چیزى كه ما به حدس دریافته بودیم و از قراین مى‏فهمیدیم، معلوم شد كه تحقق دارد!

خوب، این دشمنیها با انقلاب، الان هم وجود دارد، الان هم هست، الان هم سرمایه‏هاى زیاد و پولهاى بسیارى دارد صرف مى‏شود. بعضى از این موارد را اخیراً آمریكاییها به خاطر این كه قدرى وقیحتر شده‏اند، اظهار مى‏كنند؛ لیكن خیلى بیشتر از این را نمى‏گویند! مثلاً بیست میلیون دلارى را كه در مجلسشان رسماً تصویب كردند؛ ولى خرجهایى مى‏كنند كه خیلى بیشتر از این حرفهاست!

علیه انقلاب، تبلیغاتى سازمان یافته‏یى دارد مى‏شود؛ كار مطبوعاتى، كار سیاسى و كار دیپلماسى بسیار قوى دارد مى‏شود! عوامل آنها در داخل هم هستند؛ كه این هم جزو عوامل بیرونى است. من كه مى‏گویم عوامل بیرونى، حتى كسانى منظور است كه از آنها الهام مى‏گیرند و در داخل، علیه انقلاب كار مى‏كنند، یا قلم مى‏زنند، یا توطئه مى‏كنند، یا ضربه‏ى اقتصادى و ضربه‏ى سیاسى مى‏زنند!

این عوامل است؛ نباید اینها را ندیده گرفت. هركس اینها را توهّم بداند - كما این كه كسانى مى‏خواهند بگویند اینها توهّم است - مثل كسى است كه شب در جنگلى قرار گرفته، اطرافش را گرگها احاطه كرده و منتظر یك لحظه غفلت او هستند، تا او را بدرند، ولى او بگوید كه من خیال مى‏كنم! خیلى خوب، خیال مى‏كنى، بگیر بخواب! كسى غیر از خودت كه ضرر نخواهد دید. لذا با «خیال مى‏كنم»، این دشمن موجود و مترصّد، از دست نخواهد رفت. این یك طرف قضیه است.

طرف دیگر هم عوامل درونى است. عوامل درونى، یعنى مواردى كه در درون خود ما انقلابیون و ما مؤمنین است؛ اینها كم نیست، زیاد است. من مى‏خواهم عرض كنم كه اگر ما این آسیبهاى درونى را علاج بكنیم، آن آسیبهاى بیرونى، مشكلى براى ما به‏وجود نخواهد آورد.

ببینید، قرآن به طور صریح در این زمینه با ما حرف مى‏زند؛ مى‏گوید: «ذلك بانّ‏اللَّه لم یك مغیّرا نعمة انعمها على قوم حتى یغیّروا ما بانفسهم»؛ نعمتى كه خدا به شما داد، محال است از شما بگیرد، مگر شما شرایط خودتان را عوض كنید. چون نعمت الهى، بى‏حساب و كتاب نیست؛ خدا تحت شرایطى نعمتى را به كسى مى‏دهد. اگر آن شرایط را حفظ كردید، محال است كه نعمت، از بین برود و پس گرفته بشود.

این جزو مضامین و مسلّمات و بیّنات دعاهاى ماست. انسان در صحیفه‏ى سجادیه و جاهاى دیگر كه نگاه مى‏كند، برایش مسلم مى‏شود كه این‏جورى است؛ خدا نعمت را نمى‏گیرد، مگر ما آن شرایط را عوض كنیم. الان این اتاق، روشن است، این چراغها الان دارند نور مى‏دهند؛ چرا؟ لابد شرایطى وجود دارد، سیمهایى، امكاناتى و فضایى هست؛ اگر اینها تغییر پیدا كند، طبیعى است كه این هم نخواهد بود. این چیز واضحى است. تقدیر الهى، یعنى اندازه‏گیریهاى دقیق پروردگار؛ این لایتخلّف است. چنانچه ما اندازه‏ها را عوض كردیم، خداى متعال هم نتایج را عوض خواهد كرد.

خوب، حالا من دشمن داخلى، یعنى در واقع دشمن درونى را در سه چیز، خلاصه مى‏كنم. اعتقاد من این است كه همه‏ى این چیزها به این سه چیز برمى‏گردد - در بحثهاى شما(2) هم كه نگاه كردم، به خیلى از این موارد، اشاره و درباره‏اش بحث شده است - اگر ما بتوانیم این سه چیز را علاج كنیم، خیلى از مشكلات، حل خواهد شد. اول هم خود من، نمى‏خواهم از كس دیگرى اسم بیاورم. بنده یكى از كسانى هستم كه در جریان امور این مملكت، نقش دارم. یك مقدار از ضعفها هم در من است؛ در طبقات مختلف مسؤولین و در خواص است. هرچه پایین بیاییم، نقشها كمرنگتر مى‏شود. این ایرادها در ماهاست؛ باید آنها را برطرف بكنیم. اگر هست، باید برطرف بكنیم؛ اگر نیست كه چه بهتر!

یكى از آنها بى‏ایمانى - ضعف ایمان - است. این آسیب درون است. یكى، سوء عملكرد در همه‏ى زمینه‏هاست؛ از جمله در تبلیغ، كه جاى صحبت از صدا و سیما هم هست. یكى از آنها دنیا طلبى است؛ یعنى مزه‏ى دنیا را با حرص و ولع، در دهان مزمزه كردن و چرب و شیرین دنیا را قدر دانستن!

به نظر من این سه چیز، عوامل اصلى است و همه چیز، به این سه چیز برمى‏گردد. هر دستگاه، یا هر فردى كه موجب این سه چیز بشود، به انقلاب ضربه مى‏زند. هر كس موجب گردد كه مردم به بى‏ایمانى سوق داده بشوند و ایمان مردم ضعیف بشود، كمك به آسیبهاى انقلاب مى‏كند.

هر دستگاهى كه عملكرد مؤثرى دارد، اگر این عملكرد را اصلاح نكند، یا در آن اشكالى و آسیبى وجود داشته باشد، داراى سوء عملكرد است. معناى آسیبها هم كه مى‏گوییم، مطلقاً خیانت نیست؛ كه بگوییم همه جا خیانت است. نه، منظورمان تنبلى، بى‏دقتى، بى‏اهتمامى، دلسوزى و تلاش لازم را نكردن، كار علمى انجام ندادن و متناسب با نیاز، پیش نرفتن است؛ همه‏ى اینها سوء عملكرد است. البته من توقّع معصومیت ندارم - كه بگوییم ما باید معصوم باشیم - نه، بالاخره گوشه‏ى كار، یك جور خالى خواهد ماند؛ لیكن باید تلاش كنیم كار را درست كنیم. یا هر دستگاهى كه مردم را به دنیا طلبى سوق بدهد و آنها را تشویق به بهره‏مندى شخصى و التذاذطلبانه از دنیا بكند، به‏نظر من كمك به آسیبهاى انقلاب و ضربه خوردن به انقلاب مى‏كند.

شما برادران و خواهرانى كه این‏جا تشریف دارید، به‏نظر من مى‏توانید در محیط دانشگاه، در بخشى از این مطالبى كه گفتم، نقشهاى زیادى داشته باشید. تلاش كنید براى این كه ایمانها را راسخ و عمیق و ایمانها را پاك و زلال كنید؛ مشوب و غبارآلود نكنید، وسوسه و ریب در ایمان به‏وجود نیاورید و دلها را آلوده‏ى به تردید نكنید. این هیچ خدمتى نیست به كسى كه یك ایمان صاف و قوى و محكم دارد كه ما در ایمان او خدشه و وسوسه و ریب ایجاد كنیم! نخیر، این هیچ توجیهى ندارد. به این عنوان كه ما مى‏خواهیم فكر او به كار بیفتد!
بله، با استدلال قوى، ایمان او را راسخ كنید. اگر مى‏خواهید فكر كسى به‏كار بیفتد، اگر مى‏خواهید حقیقتاً فكر انسانى، تعالى پیدا كند، به او كمك بكنید كه بتواند خوب استدلال و تعمق كند، خوب بفهمد؛ نه این كه به او كمك كنید تا دچار تردید، دچار تزلزل و شك بشود! این كار، هیچ توجیهى ندارد؛ شرعاً هم مجاز نیست.

ما در زمان ائمه (علیهم‏السّلام)، مباحثات زیادى از طرف ائمه و اصحاب ائمه داشتیم؛ در همه‏ى این مباحثات، جهت جبهه‏ى حق این بوده است كه ایمانها را مستحكم و شبهه‏ها را برطرف كند، نه این كه ایجاد شبهه بكند! در دانشگاه بایستى با ایجاد شبهه، مقابله بشود و با شبهه هم مبارزه و كار علمى و قوى انجام گیرد. ما استدلال و حرف محكم و متقن، كم نداریم؛ ما سرمایه‏ى عظیمى از اندیشه و فكر در اختیار داریم. البته هیچ معتقد هم نیستم كه بایستى با كسى كه فكر غلطى دارد، برخورد خشن صورت بگیرد؛ این را هم بدانید، به هیچ وجه!

یكى از چیزهایى كه به پا گرفتن فكر غلط كمك مى‏كند، برخورد غیرفكرى با آن است. بعضیها خوششان مى‏آید كه یك حرف بى‏ربط مهملى بزنند، بعد به‏جاى این‏كه یك نفر بلند شود، در مقابلشان بایستد و بگوید این حرف شما به این دلایل، باطل است، یك نفر بلند شود و فحششان بدهد! از خدا مى‏خواهند! چون تكلّف استدلال، از روى دوششان برداشته مى‏شود و راحت مى‏شوند؛ در موضع مظلومیت و حق به‏جانبى مى‏گویند بله، نمى‏گذارند ما حرف بزنیم! حالا هم مى‏بینید كه بعضیها حرف مهملى را مى‏زنند، هیچ كس هم در مقابل، هیچ چیز نمى‏گوید، ولى فوراً داد مى‏زنند كه آقا، نمى‏گذارند ما حرف بزنیم! نه آقا، كى نمى‏گذارد؟ حرفت را بزن؛ كسى كه جلوى حرف را نگرفته است. توجه مى‏كنید؟غرض، باید با بى‏ایمانى، مقابله‏ى فكرى و عقلانى بشود كه بحمداللَّه این كار هم میسر و عملى است؛ همچنان كه باید با دنیاطلبى هم مقابله بشود.

عزیزان من، یكى از شعارهاى ما قبل از پیروزى انقلاب - نه شعارهاى انقلاب، شعارهاى دوستانه‏ى خودمان در مجموعه‏ى رفاقتى و مجموعه‏هایى كه با هم بودیم، با هم فكر مى‏كردیم و كار و مبارزه مى‏كردیم - «ساده زیستى» بود؛ زندگى ساده و كمتر بهره بردن از جلوه‏هاى دنیا! بعد كه انقلاب، پیروز شد، سعى كردیم باز هم همین روش، همین شعار و همین مبنا را دنبال كنیم.

امام بزرگوار ما خودش مظهر همین معنا بود؛ آدمى بود كه تعیّنات دنیوى، حقیقتاً برایش ارزش نداشت. آدم این را در آن مرد معنوى و بزرگوار مى‏دید كه تعیّنات، تعلّقات و تكلّفات دنیوى، اصلاً براى خودش ارزش نداشت! شما كه بحمداللَّه روشنفكر و آگاه و فهمیده هستید، احتیاج نمى‏بینم كه اینها را توضیح بدهم. این كه دارم مى‏گویم، منظورم بهره‏مندى شخصى است؛ معنایش این نیست كه كشور، كار آبادانى و عمران نكند و دنیا را آباد نكند. اینها همیشه، تخلیه‏ها و شبهه‏افكنیهاى مخالفین اسلام بوده، مى‏گفتند كه اسلام با دنیا مخالف است؛ یعنى دنیا را آباد نكنیم!

نه، آن دنیایى كه گفته مى‏شود، دنیاى شخصى است؛ یعنى خود شما دنبال تكیّف زندگى دنیایى نباشید و زندگى را ساده بگذرانید. معنایش این است. امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام)، شخصاً زاهدانه‏ترین زندگیها را داشت؛ اما در عین حال، مرتب هم كار مى‏كرد، مزرعه را آباد و چاه آب، جارى مى‏كرد، جهاد مى‏كرد و كشور را اداره مى‏كرد، حكومت به آن عظمت را ریاست مى‏كرد، سیاستگذارى و سیاستمدارى مى‏كرد.

غرض و مراد ما، دل سپردن به دنیاست كه البته مقدار زیادى از مشكلات ما ناشى از این مسأله است! منِ مسؤول دولتى و حكومتى، یا من روحانى، باید مواظب باشم - بخصوص ما دو صنف، خصوصیتى داریم - یك وقت گفتند: «واى به حال آن كسانى‏كه هر دو هستند؛ هم مسؤول حكومتى، هم روحانى - اینها مشكلشان بیشتر و تكلیفشان سنگینتر است! توقع مردم، بجا و بحق از آنها بیشتر است؛ خداى متعال هم آنها را بیشتر مورد سؤال قرار خواهد داد، چون اثر عملشان هم بیشتر است.

ما باید بیشتر مواظب باشیم، دیگران هم باید مواظب باشند، شما هم كه دانشجویید، یا استادید، باید مواظب باشید، شما هم كه رئیسید، باید مواظب باشید؛ همه باید مواظب باشند كه به دام تكلّفات و تعیّنات زندگى نیفتند و در اشرافیگرى و اینها غرق نشوند. زینت دنیا را به قدرى كه خداى متعال قرار داده و مباح است، براى همه كس بخواهند.

البته «المال و البنون زینة الحیوة الدنیا»، هیچ ایرادى ندارد. نه مال ایراد دارد، نه فرزندان ایراد دارد، نه مقام و اینها؛ لیكن غرق شدن در اینها، عمده كردن و هدف قراردادن اینها و خود را در تكیّفات و تعیّنات زندگى، منحصر كردن است كه آسیب مى‏زند. چنانچه اینها اصلاح بشود، ما امیدواریم كه ان‏شاءاللَّه مشكلى نباشد.

البته این‏جا باید بگویم كه روشنفكران اسلامى، روحانیون و مسؤولین دانشگاهها - رؤساى دانشگاهها، رؤساى دانشكده‏ها و اساتید دانشگاهها - نقش دارند؛ شما دانشجوها هم نقش اساسى دارید، صدا و سیما هم نقش بسیار حساس و مهمى دارد. باید صدا و سیما هم حقیقتاً به معناى حقیقى كلمه در این قضیه، آن نقش حقیقى خودش را ایفا كند و از چیزهایى كه الان دچارش است - چه در زمینه‏ى هنر، چه در زمینه‏ى فیلم، تبلیغات و گفتارها، چه در زمینه‏ى تظاهرات دینى و از این قبیل چیزهایى كه وجود دارد - خودش را خلاص كند.
ان‏شاءاللَّه خداى متعال هم كمك خواهد كرد؛ «من كان للَّه كان اللَّه له»، هر كس براى خدا كار كند، خدا هم تمام امكانات و علم و قدرت خودش و سنتهاى آفرینش را در خدمت او قرار خواهد داد. «ولینصرنّ اللَّه من ینصره»؛ این جمله‏ى عجیبى است - «ل» قسم و «ن» تأكید - حتماً خدا كسانى را كه او را نصرت كنند، بدون شك نصرت خواهد كرد.

خوشبختانه در این انقلاب، حیات و نشاط و روح زندگى، زیاد است و بحمداللَّه این انقلاب، زنده‏ى به ایمان است و خواهد توانست این آسیبها را دفع بكند؛ و اگر مشكلات و میكربهایى هم وجود دارد، ان‏شاءاللَّه دفاع خواهد كرد. بنیه، بنیه‏یى قوى است و ان‏شاءاللَّه الطاف پروردگار و توجهات حضرت ولى‏عصر (ارواحنافداه و عجّل‏اللَّه تعالى‏فرجه‏الشّریف) كمك خواهد كرد و شماها هم خواهید توانست این بار امانت را سالم و خوب بگیرید و ان‏شاءاللَّه قویتر و بهتر به نسل بعد تحویل بدهید.
والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
**********
1) یكى از حضار گفت: باید صدا و سیما در این‏مورد كار كند.
2) اشاره به آقاى دكتر حداد عادل، به‏عنوان دبیر همایش‏

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای