صفحه اصلي
همايش ها
اطلاعيه های دفنر فرهنگ اسلامي
مناسبت‌ها
امام علی علیه السلام ، (معرفی كوتاه)
اميرالمؤمنين علی بن ابی‏طالب بن عبدالمطلّب بن هاشم بن عبدمناف در روز جمعه 13 رجب سال سی‏ام عام‏الفیل برابر با 19 مهر، در شهر مكّه و درون كعبه چشم به جهان گشود.
اميرالمؤمنين علی بن ابی‏طالب بن عبدالمطلّب بن هاشم بن عبدمناف در روز جمعه 13 رجب سال سی‏ام عام‏الفیل برابر با 19 مهر، در شهر مكّه و درون كعبه چشم به جهان گشود. ابوطالب، پدر آن حضرت، كه نامش عبدمناف بود، یكی از عموهای پیامبر اكرم حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و بزرگ خاندان هاشم و یكی از سران مكّه و قریش به شمار می‏رفت و مادرش فاطمه بنت اسد نیز از بنی هاشم بود. از این ‏رو، آن حضرت از دو طرف هاشمی به حساب می‏آید.[1]

كنیه آن امام، ابوالحسن و «ابوتراب» است. القاب فراوانی از علی علیه السلام گزارش شده كه از جمله می‏توان به اسدالله (شیرخدا)، سید عرب (امیر عرب)، سیدالمسلمین، امام المتّقین و مهم‏تر از همه امیرالمؤمنین اشاره كرد. شیعیان این لقب را بنا بر نص پیامبر صلی‏الله‏علیه ‏و ‏آله مخصوص آن امام دانسته و به ‏كارگیری آن را، حتی برای سایر معصومان علیهم‏السلام، مجاز نمی‏دانند.[2]

آن حضرت هنگامی در كعبه پا به گیتی گذاشت كه پدرش در سفر بود و مادرش اسم او را حیدر نهاد. پدر پس از بازگشت، بر وی نام «علی» را افزود.[3] او، كه در خاندانی با اصالت و كرامت متولد شده بود، معلمان نخستین‏اش پدر و مادرش بودند كه سال‏ها قبل برای مدتی نسبتا طولانی سرپرستی حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را بر عهده داشتند... طولی نكشید كه در ظاهر به دلیل تنگ‏دستی پدر و بروز قحطی، به دعوت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به خانه آن حضرت منتقل شد و به اراده الهی تحت تعلیم، سرپرستی و تربیت مستقیم ایشان قرار گرفت.[4]

علي (ع) در معراج روحی خود كه تربیت پیامبرش به آن سوق داده بود، به درجه‏ای رسید كه می‏شنید و می‏دید آنچه را كه خود پیامبر به هنگام بعثتش می‏شنید و می‏دید.

امام علي (ع) خود از تربیتش به دست رسول خدا (ص) و اثر آن در تكامل صفات اخلاقی و روحی خویش، می فرماید: «پیامبر خدا دروغی در گفتار و خطایی در كردار من نیافت و خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را از آن زمانی كه پیامبر از شیر گرفته شده بود همنشین آن حضرت ساخت تا او را شب و روز به راه بزرگواری و صفات پسندیده جهان سیر دهد. و من در پی او مانند راه رفتن بچه شتر به دنبال مادرش راه می‏رفتم و او از صفات خود هر روز پرچمی برمی‏افراشت و به من دستور پیروی از آن را می‏داد، و همه ساله مدتی را در كوه حرا اقامت می‏فرمود، من فقط او را می‏دیدم و او جز من كسی را نمی‏دید؛ در آن زمان اسلام به هیچ خانه‏ای جز خانه رسول خدا (ص) و خدیجه راه نیافته بود و من سومین فرد،بودم، نور وحی و رسالت را می‏دیدم و بوی نبوت و رسالت را استشمام می‏كردم‏»[5].

امام در دنباله سخن پیشین خود، یادآوری می‏كند كه پیامبر در مورد پیشامدی كه در روزهای اول بعثتش اتفاق افتاده بود به او فرمود:«...براستی تو می‏شنوی آنچه را كه من می‏شنوم و می‏بینی آنچه را كه من می‏بینم جز این كه تو پیامبر نیستی و لیكن وزیر منی و تو بر خیر و نیكی هستی‏»[6].

علی (ع) در حالی این مسافت را در سیر تكامل روحی خود پیمود كه بیش از یازده سال از عمرش نمی‏گذشت و در این زمان افتخار سبقت در ایمان به نبوت پیامبر (ص) نیز بر  افتخار پیوستگی وجودش با وجود پیامبر افزوده شد و او نخستین مرد مسلمانی گشت كه پیش از همه مؤمنان دعوت پیامبر (ص) را لبیك گفت.

چون آیه «و اَنذِر عشیرتَكَ الأقربین»[7] نازل شد، پیامبر (ص) پس از جمع نمودن خویشاوندان خود دعوت آنان را برای پذیرش اسلام اظهار نمود و از آنان برای تبلیغ اسلام در بین سایر مردم یاری طلبید و فرمود: كدام ‏یك از شما مرا در این كار كمك می‏كند تا برادر و وصیّ من و خلیفه من در میان شما باشد؟ در حالی كه همه مهر سكوت بر لب زده بودند، علی (ع) قیام كرد و گفت: «ای رسول خدا، آن منم.»[8]

بنا به بعضی گزارش‏ها، پیامبر سه بار از بنی‏هاشم یاری طلبید و همكار خود را نوید جانشینی و امامت داد و در هر بار، كسی جز علی علیه‏السلام از میان آنان اعلام آمادگی نكرد. سرانجام، پیامبر (ص) رو به علی (ع) كرد و فرمود: «این وصیّ من و خلیفه من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او متابعت كنید.»[9]

او از هفده تا بیست سالگی همراه سایر بنی‏هاشم در شعب ابوطالب و در محاصره اقتصادی به سر برد و پس از پایان محاصره، با مرگ پدرش ابوطالب، نه تنها كم‏ترین تردیدی در مورد حمایت از پیامبر به خود راه نداد، بلكه بر میزان آن افزود و در «لیلة المبیت»[10] كه قریب 23 سال از عمرش می‏گذشت، خود را سپر بلای پیامبر قرار داد و در بستر وی خوابید تا توطئه مسلّحانه دشمن برای قتل پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله او را نشانه رود.

از این پس علی (ع) پیوسته در كنار رسول خدا بسر می برد و در جنگ هایی كه تاریخ نویسان آن را غزوه می نامند شركت داشت.

هنگامی كه پیامبر (ص) بین اصحاب خود پیمان برادری بستخود نيز در این پیمان اخوت شركت‏ جسته و علی (ع) را به عنوان برادر خویش انتخاب كرد، و بدو كه در مراسم مزبور ایستاده بود و برادر شدن یك یك از مهاجر و انصار را نظاره می‏نمود رو كرده و فرمود:

- تو هم برادر من باش.

و این یكی از موارد استثنایی بود كه میان دو نفر كه هر دو مهاجر بودند عقد اخوت و برادری بسته می‏شد.[11]

علی (ع) در همه غزوات رسول خدا (ص)، جز تبوك، حضور یافت و پس از پیامبر (ص) مهم ترین و بنیادی ترین سهم را در پیروزی های اسلام بر عهده داشت. افزون بر حضور در غزوات، امیر مؤمنان (ع) فرماندهی چند سریه را نیز به عهده گرفت كه در همه آنها سربلند و پیروز بود.

در جنگ بدر كه در سال دوم هجرت رخ دادبیش از نیمی از كشته شدگان با ضرب شمشیر علی علیه السلام از پای در آمدند.

در جنگ احد هنگامی كه به خاطر غفلت دسته ای تیر انداز كه مامور نگاهبانی دره بودند، سپاه مدینه از دو سو در محاصره قرار گرفتند و مسلمانان از گرد پیامبر پراكنده شدند، علی (ع) در كنار پیامبر (ص) بود و مهاجمان را از او دور می ساخت.علت فرار قریش در آغاز نبرد این بود كهپرچمداران نه گانه آنانیكی پس از دیگری به وسیله علی علیه السلام از پای در آمدند و در نتیجه رعب شدیدی در دل قریش افتاد كه تاب و توان واستقامت را از آنان سلب نمود.[12]

در سن 27 سالگی در جنگ «خندق» حضور یافت و در زمانی كه پیامبر سه بار مسلمانان را به مبارزه با عمرو بن عبدود و یاران او كه از خندق عبور كرده و مسلملنان را به مبارزه می طلبیدند، دعوت كرد، تنها او بود كه هر بار به خواست پیامبر لبّیك گفت و پس از اذن پیامبر، در یك پیكار نفس‏گیر و بی‏نظیر، سر عمرو را از تن جدا نمود و پیامبر فرمود: «ضربت علی در روز خندق، از عبادت تمام جن و انس تا روز قیامت برتر است.»[13]

پس از این نبرد، در تسلیم و تنبیه یهودیان «بنی قریظه»، كه پیمان‏شكنی كرده بودند نقش بی‏بدیلی ایفا كرد و در سال ششم هجری در سریه‏ای بر تیره‏ای از بنی اسد تاخت و پس از شكست آنان در منطقه «فدك»، با غنایم فراوان بازگشت.[14]

در جنگ «خیبر» پس از هزیمت ابوبكر بن ابی قحافه و عمر بن الخطاب و عدم توفیق آن‏ها در فتح، پیامبر فرمود: «فردا عَلَم را به دست كسی می‏دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز آن دو را دوست می‏دارد.» و فردا، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله امام علی علیه‏السلام را طلبید و او را روانه كارزار با یهودیان خیبر نمود. او بزرگ‏ترین قهرمانان یهود، حارث و مرحب را به قتل رسانید و با دست خود درب قلعه خیبر را كند و دژهای یهودیان ‏را یكی ‏پس ‏از دیگری فتح كرد.[15]

در فتح مكه، به فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم را از سعد بن عباده كه شعار داد «امروز روز جنگ و كشتار و روز از میان رفتن حرمت هاست» گرفت و با شعار «امروز روز مرحمت است» پیشاپیش مسلمانان وارد مكه شد و در شكستن بت های كعبه همراه پیامبر بود.[16]

در جنگ حنین، هنگامی كه مسلمانان به خاطر حمله سخت و غافلگیرانه قبیله هوازن پراكنده شدند و فرار كردند، علی علیه السلام از معدود افرادی بود كه در كنار پیامبر صلی الله علیه و آله ماند و از آن حضرت دفاع نمود. از انس بن مالك نقل است كه: «در روز حنین، علی بن ابیطالب استوارترین مردم در جنگ پیشاپیش رسول خدا بود»[17]

در غزوه تبوك، به جانشینی رسول خدا (ص) در مدینه منصوب شد و پیامبر به آن حضرت فرمود: « ای علی آیا خشنود نیستی كه نسبت به من همانند هارون به موسی باشی،جز اینكه تو پیامبر نیستی؟[18]

در سریه ذات السلاسل، بعد از این كه رسول خدا (ص) در چند نوبت گروه هایی از اصحاب را به مأموریت فرستاد و همه بی نتیجه باز گشتند؛ علی (ع) را فرمان جنگ داد و آن حضرت با سپاه خود در سپده صبح بعد از گزاردن نماز، بر دشمنان حمله بردند و به سرعت پیروز گشتند و در این باره سوره عادیات بر پیامبر نازل گشت.[19]       

در سفر به یمن، هنگامی كه خالد بن ولید بعد از گذشتن شش ماه در دعوت مردم یمن به اسلام موفق نشد، علی علیه السلام به فرمان پیامبر به یمن رفت و بعد از خواندن نماز نامه رسول خدا (ص) را بر آن مردم خواند و در این دعوت موفق گشت و در پی آن قبیله هَمدان در یك روز اسلام آوردند.[20]

در ذی الحجه سال نهم پیامبر ابلاغ سوره برائت را به فرمان الهی به او سپرد و آن حضرت از پیامبر دستور یافت تا آیات سوره برائت را از ابابكر كه در ابتدا مأمور به ابلاغ آیات گشته بود، گرفته و آیات قرآن را او بر مشركان ابلاغ كند؛ زیرا فرشته وحی بر پیامبر نازل گشت و پیام آورد كه: خداوند می فرماید: «آیات را كسی ابلاغ نكند مگر شخص تو، یا مردی كه از تو است.»[21]

در مباهله با مسیحیان نجران، پیامبر او را به همراه فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام به همراه خود برد و به این ترتیب مصداق «انفسنا» در آیه مباهله[22]گشت و طبق آیه قرآن، به منزله جان رسول خدا معرفی شد.

در غدیر خم، و پس از بازگشت از حجة الوداع، با فرمان الهی كه فرمود: * یَأَیهَا الرَّسولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْك مِن رَّبِّك وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْت رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُك مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْكَفِرِینَ*[23]«ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملاً (به مردم) برسان! و اگر نكنی، رسالت او را انجام نداده‏ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می‏دارد؛ و خداوند، جمعیّت كافران (لجوج) را هدایت نمی‏كند.» رسول گرامی اسلام مأمور به ابلاغ نصب امیر مؤمنان و جانشینان او به خلافت گشت؛ پس آن حضرت فرمان داد همه باز ایستند و آنان كه پیش رفته اند بازگردند؛ پس از اقامه نماز ظهر در آن هوای گرم، رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبری كه با جهاز شتر ساخته شده بود رفت و پس از حمد و ثنای پروردگار و گواهی گرفتن از مردم بر یكتایی خداوند و بندگی و رسالت خود و حقانیت بهشت و دوزخ و روز قیامت، فرمود: «مردم من دو چیز نفیس و گرانمایه در میان شما بر جای می گذارم كه اگر به آن ها چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا كنار حوض كوثر بر من درآیند. پس بنگرید با آن ها چگونه رفتار می كنید و آیا حق مرا درباره آن ها مراعات خواهید كرد!» یكی از حاضران پرسید: «یا رسول الله این دو كدامند؟» و پیامبر فرمود: «یكی كتاب خدا كه یك سویش به دست خدا و سوی دیگر آن به دست شماست و دیگری عترت و اهل بیت من است. پس به آن دو چنگ زنید تا گمراه نشوید و بر آن دو پیشی نگیرید كه هلاك خواهید شد و درباره آن دو كوتاهی نكنید كه نابود می گردید.» آن گاه  فرمان الهی برای ابلاغ امامت حضرت امیر (ع) را بیان نمود و با بلند ترین صدا فرمود: «آیا من سزاوارتر از شما به خود شما نیستم؟» مردم گفتند: «آری، به خدا سوگند.» پس آن حضرت بازوان امیر المؤمنین (ع) را گرفته و بلند نمود و فرمود: «من كنت مولاه فهذا علی مولاه»  «هركه من مولای اویم، این علی مولای اوست.» سپس فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه..» «خداوندا دوست بدار آن كه دوستی او را پذیرفت و دشمن باش با آن كه به دشمنی او برخاست..».. هنگامی كه خطبه رسول خدا صلی الله علیه و آله پایان یافت، آن حضرت فرمان داد تا مسلمانان دسته دسته نزد علی (ع) آیند و به او برای چنین فضیلتی تبریك گویند. «پیشاپیش كسانی كه به امیر مؤمنان تبریك گفتند، ابوبكر و عمر بودند، عمر بن خطاب می گفت: به! به! ای فرزند ابوطالب، مولای من، و مولای هر مرد و زن مؤمنی گردیدی.»[24]

 

این نمایه اصلی با پانزده مقاله، به معرفی كوتاه  و فشرده ازحضرت امیر علیه السلام می پردازد.

 


[1]- احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر، ج 2، ص 74 / محمد بن جریر الطبری، تاریخ الامم و الملوك (تاریخ طبری)، بیروت، الاعلمی، ج 4، ص 117 / ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، بیروت، دارالفكر، ج 3، ص 3911 / الشیخ المفید، الارشاد، قم، بصیرتی، ص 12

[2]- امین‏الاسلام الطبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، تصحیح علی اكبر الغفاری، بیروت، دارالمعرفة، 1399 ق، ص 195. از القاب دیگر آن حضرت می‏توان به «قائد الغرِّ المحجّلین» و «سید الاوصیاء» اشاره كرد.

[3]- نك: ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد جقر، قم، اسماعیلیان، 1970، ص 25.

[4]- الشیخ المفید، پیشین، ص 12.

[5]- نهج البلاغه ج 2 ص 157.

[6]- نهج البلاغة ج 2 ص 157-158.

[7]- سوره شعراء آیه 214.

[8]- محمد بن جریر طبری، پیشین، ج 3، ص 2 ـ 1118.

[9]- همان.

[10]-  13هجری و 618 م.

[11]- اختلاف است كه شماره افرادی كه در آن روز میان آنها این پیمان بسته شد جمعا چند نفر بودند، مقریزی گفته: پنجاه نفر از مهاجر و پنجاه نفر از انصار بودند، و از ابن جوزی نقل شده كه گفته است: من بررسی و تحقیق كرده‏ام و مجموع افرادی را كه رسول خدا(ص)در آن روز میان آنها پیمان برادری بست صد و هشتاد و شش نفر بودند و این جریان پنج ماه و به قولی هشت ماه پس از ورود به مدینه انجام شد.

ضمنا باید دانست كه این پیمان را رسول خدا(ص)دو بار یكی در مكه و میان مسلمانان مكه و قریش و دیگری در مدینه و میان مهاجرین از یك طرف و انصار از یك سو بست، و در هر دو مرتبه علی بن ابیطالب را برادر خود گردانید.

و بد نیست‏بدانید كه در پیمان برادری مكه از جمله حمزه را با زید بن حارثة و ابو بكر را با عمر، عثمان را با عبد الرحمن بن عوف، زبیر را با عبد الله مسعود، عبیدة بن حارث را با بلال و مصعب بن عمیر را با سعد بن ابی وقاص برادر ساخت.

و در پیمان مدینه نیز از جمله حمزه را با زید، جعفر بن ابیطالب را كه در حبشه به سر می‏برد با معاذ بن جبل، ابو بكر را با خارجة بن زید، عمر را با عتبان بن مالك، عثمان را با اوس بن ثابت، ابو عبیدة جراح را با سعد بن معاذ، عمار بن یاسر را با حذیفة بن یمان، سلمان فارسی را با ابو درداء و ابوذر را با منذر بن عمرو. . . برادر ساخت.

و این را هم بدانید كه داستان پیمان برادری و اخوت علی(ع)را با رسول خدا(ص)در مكه و مدینه بیش از بیست نفر از سیره نویسان و محدثین اهل سنت در كتابهای خود نقل كرده‏اند. كه برای اطلاع بیشتر می‏توانید به كتاب الصحیح من السیره، ج 3، ص 60، احقاق الحق و كتابهای دیگر مراجعه كنید.

[12]- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14، ص 250. « به نقل از: آیت الله سبحانی،فروغ ولايت، ص 88 تا 94»

[13]- یوسف المزی، تهذیب الكمال، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1413، ج 20، ص 484 / علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 288 / سبط بن جوزی، تذكرة الخواص، مقدمه السید محمدصادق بحرالعلوم، تهران، مكتبة نینوی الحدیثه، ص 275.

[14]- محمد بن جریر طبری، پیشین، ج 2، ص 4 ـ 253.

[15]- محمد بن جریر طبری، پیشین، ج 2، ص 300ـ302 ابن هشام، پیشین، ج3، ص 55 ـ 242 / الشیخ المفید، پیشین، ج 1، ص 125.

[16]- دانشنامه امام علی علیه السلام، ج8، ص186.

[17]- همان، ص190.

[18]- همان، ص 192.

[19]- شیخ مفید، الارشاد، ج1، ص150- 154. «به نقل از همان»

[20]- طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج3، ص131؛ شیخ مفید، الارشاد ج1، ص54، ابن اثیر، الكامل، ج2، ص205. «به نقل از همان»

[21]- دانشنامه امام علی علیه السلام، ج8، ص209-211.

[22]- سوره عمران، آیه 61. « فَمَنْ حَاجَّك فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَك مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسكُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلی الْكذِبِینَ*  هرگاه بعد از علم و دانشی كه (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) كسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت كنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

[23]- سوره مائده آیه 67.

[24]- جامع‏الاخبار، ص 10 و از او در بحارالانوار، ج 37، ص 166 و مناقب آن را از خبر ابوسعید خدری و از شرف المصطفی از براء بن عازب و از التمهید باقلانی نقل كرده است و معنای آن را هم از سمعانی ذكر كرده است و در بحارالانوار، ج 37، ص 107 از أمالی شیخ صدوق از ابی هریره آمده است و فخر رازی آن را در تفسیر مفاتیح الغیب، ج 3، ص 433 آورده است و علامه امینی در الغدیر، ج 1، ص 272 ـ 282 به طور مفصل این مطلب را از 60 مصدر نقل كرده است. «به نقل از مجلهمعرفت>شماره 63  مقاله:از مدينه تا غدير» و دانشنامه امام علی علیه السلام، ج8، ص217.

تعداد بازديد : 897